تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1142

مساهمون:

ص١١٤٢
و هرقل اين هنگام در بيت المقدس جاى داشت چه بر گردن نهاده بود كه چون بر لشكر عجم غلبه جويد پياده به بيت المقدس شود و نماز شكر بگزارد . از پس آنكه در جنگ ظفر جست - چنان كه به شرح رفت - و پرويز را در ستيز و آويز مقهور يافت ، بفرمود تا تمام راه بساطها بگستردند و رياحين برافشاندند ، پس همه‌جا پياده بر بساطها برفت و طىّ مسافت كرد و به بيت المقدس درآمد و نماز شكر بگزاشت . و يك شب بر نظرات كواكب نظرى افكند و سخت غمگين گشت و صبحگاه غمنده « 1 » بر اريكه « 2 » سلطنت جاى كرد و مقرّبان درگاه درآمدند و سبب حزن پادشاه را پرسش كردند ؟ گفت : شب دوش بر نظرات كواكب و آثار نجوميه غورى كردم و چنان يافتم كه پادشاهى از ميان گروهى كه ختنه كردن شعار ايشان است به سلطنت برخيزد و پادشاهى او در جهان پهن گردد و ملوك ممالك را مقهور دارد و مملكت مرا نيز فروگيرد و سلطنت مرا تباه كند . عرض كردند : از اين روى غمگين مباش كه ختنه كردن جز آئين جهودان نباشد ، بفرماى تا فرمانگذاران بلدان و امصار اين جهودان را بالجمله مقتول سازند . در اين سخن بودند كه حارث بن ابى شمر از بصرى برسيد و با او مردى از عرب بود كه خبر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله داشت و ايشان را حاكم بصرى به درگاه هرقل گسيل داشت تا پادشاه را از داعيهء « 3 » رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله آگاه كنند . بالجمله هرقل از مرد عرب پرسش نمود كه كيست اين مرد كه دعوى نبوّت دارد ؟ وى گفت : مردى در ميان ما اين دعوى آورده و جماعتى او را متابعت كرده و گروهى مخالفت نموده و اينك در ميان ايشان آتش محاربت افروخته است . هرقل گفت : هيچ دانى كه او ختنه كرده است يا نى ؟ گفت : ختنه كرده باشد . هرقل گفت : همه عرب ختنه كنند ؟ عرض كرد : چنين است . اين هنگام هرقل گفت : اى مردمان آنچه من ديده‌ام جز پادشاهى اين جماعت عرب نباشد . زمانى دراز برنيامد كه عدىّ بن حاتم به اتفاق دحيه كلبى از راه برسيد و حاجبان درگاه به عرض رسانيدند . هرقل ايشان را طلب داشت ، چون به سراى سلطنت
هامش
( 1 ) . غمنده : يعنى صاحب غم ؛ اندوهگين ( 2 ) . اريكه : تخت ( 3 ) . داعيه : انگيزه ، مقصود