تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
اخا الحرب يعطى الخسف حتّى يسالما « 1 »
كذبتم و ربّ البيت نبزى محمّدا * و لمّا تروا يوما من الشّعب قائما
در حمايت رسول خدا و ملازمت حضرت او به فرزندش امير المؤمنين خطاب فرمود : قال : يا بنيّ ألزم ابن عمّك فانّك تسلم به من كلّ بأس عاجل و آجل و اين شعر انشاد فرمود :
انّ الوثيقة فى لزوم محمّد * فاشدد بصحبته علىّ يديكا « 2 »
آن هنگام كه عمرو بن العاص سفر حبشه كرد تا مهاجرين حبشه را در نزد نجاشى مخذول دارد و اگر تواند جعفر و همراهان او را به حكم نجاشى دست به گردن بسته به سوى مكه آرد - چنان كه در كتاب اول مرقوم شد - اين شعر بگفت و از مكّه آهنگ حبشه كرد :
تقول ابنتى اين اين الرّحيل * و ما البين منّى بمستنكر « 3 »
فقلت دعينى فانّى امرؤ * اريد النّجاشىّ فى جعفر
لأكويه عنده كيّة * اقيم بها نخوة الاصعر
و لن انثنى من بنى هاشم * بما اسطعت بالغيب و المحضر « 4 »
و عن عائب اللّات فى قوله * فلو لا رضى اللّه لم نمطر
و انّى سأشنا قريشا له * و ان كان كالذّهب الاحمر « 5 »
ابو طالب از براى اكرام جعفر اين شعر به سوى نجاشى فرستاد :
الا ليت شعرى كيف فى النّاس جعفر * و عمرو و اعداء النّبىّ اقارب
و هل نال احسان النّجاشىّ جعفرا * و اصحابه ام عاق شأن و شاغب « 6 »
هامش
( 1 ) . بجنگ ، زيرا جنگ انصاف است و مرد جنگ را خوار نمىبينى تا صلح كند . ( 2 ) . همانا اطمينان در ملازمت محمد است پس دو دست خود را اى على در همراهى او محكم دار . ( 3 ) . دخترم مىگويد چرا كوچ مىكنى ؟ آيا جدائى از من زشت شمرده مىشود ؟ ( 4 ) . تا مىتوانم در غيبت و حضور از بنى هاشم برنخواهم گشت . ( 5 ) . و از كسى كه بت لات را بد مىگويد در آنچه مىگويد كه اگر رضاى خدا نباشد باران براى ما نمىآيد . همانا من قريش را به خاطر پيغمبر دشمن دارم اگر چه در خوبى و شهرت طلاى سرخ باشد . ( 6 ) . سعب : برانگيختن فتنه و تباهى .