خبر شده به بيشهاى گريختند . بشر آتش در آن بيشه زد و ايشان را بسوخت . چون پيغمبر شنيد ، فرمود : بئس ما صنعتم .
سريّه بلال بن حارث بن المزنى
و هم در اين سال بلال بن الحارث بن المزنى را بر سر مالك بن كنانه فرستاد آن قوم فرار كردند و مسلمانان در مرابع ايشان جز يك اسب چيزى نيافتند و مراجعت كردند .
غزوهء ذى قرده
و هم در اين سال غزوهء ذى قرده افتاد و آن را غزوهء غابه نيز گويند . در خبر است كه ابو ذر غفارى از حضرت رسول خدا خواستار شد كه در ارض غابه رود . و روزى چند در مرعاى « 1 » شتران خاصه پيغمبر ساكن باشد ، رسول خداى اجازت نمىفرمود .
چون ابو ذر الحاح نمود آن حضرت فرمود : گويا مىبينم كه غطفان بر شما تاختهاند و پسر تو را مقتول ساختهاند .
بالجمله عيينة بن حصن فزارى با چهل ( 40 ) سوار در نهانى تاختن كرده بيست ( 20 ) نفر شتر شيردار رسول خدا را به غارت ببرد و زنى نيز اسير كردند و پسر ابو ذر غفارى در ميان راعيان « 2 » شهيد شد .
سلمة بن الاكوع گويد : من و رباح غلام پيغمبر از مدينه بيرون شديم و من بر اسب ابو طلحه انصارى سوار بودم و هنگام طلوع فجر عبد الرّحمن بن عيينة بن حصن غارت آورده و شتران پيغمبر را براند و راعيان را بكشت ، رباح را گفتم : بر اين اسب برنشين و ابو طلحه را آگاهى ده تا رسول خداى را از اين قضيه بياگاهاند و خود بر بالاى تلى رفتم و به بانگ بلند سه نوبت گفتم : يا صباحاه و از دنبال كفار روان شدم
هامش
( 1 ) . مرعى : چراگاه
( 2 ) . راعى : چراكننده ، شبان ، چوپان