فرمود : دوشيزهاى به دست كردهاى يا زنى ثيّب « 1 » باشد ؟ عرض كرد : ثيّب است .
فرمود : چرا بكرى نياورى كه او با تو لعب كند و تو با او بازى كنى ؟ عرض كرد : از پدر من نه ( 9 ) دختر به جاى مانده ، خواستم كه زنى كدبانو به سراى آرم كه اصلاح كار ايشان تواند كرد ، آنگاه پيغمبر فرمود : از پدر تو هيچ دين به جاى باشد ؟ عرض كرد :
بلى . پيغمبر در اداى آن بشارت اعانت داد . پس فرمود : شتر خود را مىفروشى ! عرض كرد : بلى ، و آن شتر را به چهل ( 40 ) درم به رسول خداى بفروخت كه تا مدينه سوار باشد ، آنگاه تسليم كند . پس پيغمبر آن شب بيست و پنج ( 25 ) نوبت و به روايتى هفتاد ( 70 ) نوبت از بهر جابر استغفار كرد و در مدينه بهاى شتر بداد و هم شتر را به دو بخشيد و در قرض پدرش مدد كرد .
بالجمله در « صحيح بخارى » مسطور است كه : غزوهء ذات الرّقاع بعد از خيبر بوده ؛ زيرا كه ابو موسى اشعرى گويد : با چند تن در آن غزوه بودم و پاهاى ما مجروح شد ، رقعهها و وصلهها بر پاى خود پيوسته مىكرديم از اين روى اين غزوه را ذات الرّقاع گفتند . و ابو موسى بعد از فتح خيبر با بعضى از مهاجران حبشه به حضرت رسول پيوست و به اين استدلال بخارى اين غزوه را قبل از خيبر ايراد كرده و اين بر خطا باشد . و اين غزوه را از اين روى ذات الرّقاع گويند كه در آن اراضى تلهاى بسيار و پستيها و بلنديها باشد و رنگ و رنگ بود ، چون جامه مرقع « 2 » . و به روايتى رايتها را از جامه مرقع كرده بودند .
و هم گفتهاند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در نخله زير درختى فرود آمد كه آن درخت را ذات الرّقاع نام بود .
غزوهء بنى لحيان
و هم در اين سال ششم هجرى در ربيع الاول غزوهء بنى لحيان افتاد . و ايشان دو طايفهاند : عضل و قاره از بهر آنكه از آن روز كه قبيله هذيل ، عاصم بن ثابت و خبيب بن عدىّ و ديگران را به قتل آوردند و با پيغمبر غدر كردند - چنان كه گفته شد -
هامش
( 1 ) . ثيب : زن بيوه ، شوهرديده .
( 2 ) . مرقع : وصلهدار