تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1076

مساهمون:

ص١٠٧٦
پيغمبر در دل داشت كه ايشان را كيفر كند . پس عبد اللّه بن امّ مكتوم را در مدينه نصب كرده با دويست ( 200 ) تن از ابطال بيرون شد و بيست ( 20 ) سر اسب در لشكر ايشان بود . چون بدان ارض رسيد كه عاصم و ديگر مسلمين شهادت يافته از بهر ايشان استغفار فرمود . و از آن سوى چون بنى لحيان از قصّه پيغمبر آگهى يافتند به قلل جبال شتافته متحصّن شدند . پيغمبر يك دو روز در اراضى ايشان اقامت نموده بعضى از لشكريان را گروه گروه به اطراف و اكناف مأمور داشت ، جماعتى به ارض عسفان تاختند ؛ رسول خدا نيز به عسفان آمد . بعضى از مورخين سنّى گويند كه : رسول اللّه در عسفان قبر آمنه مادر خويش را احتياط فرمود و بر سر آن دو ركعت نماز كرد و بسيار بگريست تا اصحاب همه بگريستند و بعد دو ركعت ديگر نماز بگزاشت و هم بگريست تا مردم نيز بگريستند بعد از آن سبب گريهء مردم را پرسش فرمود . گفتند : از گريهء رسول اللّه بيم كرديم كه مبادا بلائى بر امّت وارد آمده . فرمود : بر قبر مادر خود نماز كردم و خواستم از بهر او استغفار كنم مرا زجر كردند ، ديگر بار نماز كردم و باز خواستم استغفار كنم ، هم مرا زجر كردند ، از آن بگريستم و اين آيت آنجا فرود شده :
ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ
« 1 »
.
در آن وقت آن حضرت از مادر خويش برائت جست . علماى اثنىعشريه اين سخن را استوار نمىدانند و گويند : پدر و مادر پيغمبر تا به آدم همه مؤمن و مؤمنه بودند . و هم ردّ اين سخن از ايشان بر ايشان است چنان كه مسلم در « صحيح » خود آورده كه : پيغمبر از خداوند اذن خواست تا به زيارت قبر مادر خود رود و خدايش اذن داد ، آنگاه كه زيارت نمود فرمود : قبور را زيارت كنيد تا مرگ به ياد شما باشد ، پس اگر آمنه مشرك بود چگونه خداوند پيغمبرش را اجازت به زيارت قبر مشرك مىداد ؟ بالجمله ابو بكر با ده ( 10 ) سوار به زمين غميم « 2 » مأمور شدند تا آوازهء اين تاخت‌وتاز گوشزد قريش شود و خوفناك گردند . ابو بكر چنان با حزم برفت و بازآمد كه با هيچ كس دچار نيفتاد ؛ پس پيغمبر به سوى مدينه مراجعت فرمود ؛ و چون نزديك
هامش
( 1 ) . توبه ، 113 : شايسته نيست پيامبر و مؤمنان براى مشركان طلب آمرزش كنند . ( 2 ) . غميم : موضعى است نزديك مدينه .