و شمشير و جعبه تير با من بود . پس كمان برگرفتم و بر دشمنان تير همىافكندم و بسيار كس از ايشان را مجروح ساختم و چون ايشان قصد من كردند ، در پس درختى همىگريختم و به رجم تير ايشان را از خود دفع دادم و باز بيرون مىشدم و خدنگى گشاد مىدادم و مىگفتم :
خذها و انا ابن الاكوع * و اليوم يوم الاوضع « 1 »
يعنى : بگير اين تير را و حال آنكه من پسر اكوعم و امروز ، روز هلاك لئيمان است .
پس شتران را به سوى مدينه رها دادم و خود نيز از قفاى ايشان همىبودم و با خدنگ ايشان را زخمى همىكردم و آن جماعت چنان به جان بودند كه نيزهها و بردهاى خود را مىانداختند كه من بدان مشغول شوم و ايشان به سلامت بگذرند تا سه ( 3 ) نيزه و سى ( 30 ) برده بگذاشتند و من بر سر هر يك سنگى نهادم تا روز به چاشتگاه رسيد و عيينة بن بدر فزارى با جماعتى به مدد ايشان رسيد . گفتند :
مىپرس كه از اين مرد ما چه كشيدهايم و كشف حال كردند . عيينه گفت : اين مرد مىداند كه جماعتى به مدد او خواهند رسيد و اين جسارت بدان كند ، به انبوه بر وى تاختن كنيد . چند تن از ايشان آهنگ من كردند .
از آن سوى چون خبر در مدينه سمر شد مردم به حضرت رسول شتاب گرفتند تا آگهى دهند . اول كس مقداد اسود بود و از پس او عباد بن بشر و اسيد بن ظهير و عكّاشه بن محصن و ابو العبّاس عبيد بن زيد از پس يكديگر برسيدند . پيغمبر سعد بن زيد را با جماعتى از پيش بفرستاد و خود با لشكر از قفاى ايشان بيرون شد . سلمه گويد : ناگاه سواران پيغمبر از ميان درختان پديدار گشتند ، نخستين احزم اسدى بود و از دنبالش ابو قتاده فارس رسول اللّه و بر اثر او مقداد اسود كندى درآمد . كفار چون چنين ديدند راه فرار پيش گرفتند .
احزم از دنبال ايشان بتاخت و من از كوه فرود شده عنانش « 2 » بگرفتم و گفتم : باش تا پيغمبر برسد كه اين جمله بيم خطر دارد . احزم گفت : اى سلمه اگر ايمان با بهشت و دوزخ دارى چرا ميان من و شهادت حجاب شوى . پس عنانش بگذاشتم و او خود را به عبد الرّحمن بن حصن رسانيد . احزم ، عبد الرحمن را نيزهاى بزد و او را جراحت
هامش
( 1 ) . ديگر منابع : اليوم يوم الرّضع ( تاريخ كامل ، 3 / 1030 ؛ طبقات ، 2 / 100 ) .
( 2 ) . عنان : دهنه و افسار