شگفت ماندند ، چه هرگز خندق ندانسته بودند . پس از آن سوى خندق بيست و چهار ( 24 ) روز يا بيست و هفت ( 27 ) روز مسلمانان را حصار دادند چندانكه منافقان زبان به شناعت گشودند و معتّب بن قشير گفت : كه خدا و رسول ما را فريب همىدهند و همىگويند : بر گنجهاى كسرى و قيصر دست خواهيد يافت و از اين سوى يك تن از ما بر قضاى حاجت ايمن نباشد كه برود و بازآيد . پس خداوند اين آيت فرستاد :
وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً
« 1 » يعنى : ياد كن وقتى كه گفتند : منافقان و آنان كه دلهاى ايشان مريض نفاق و شقاق بود ، مانند پسر قشير و اتباع او كه : وعدهء خدا و رسول از در فريب و دروغ است .
بالجمله اين وقت كه اصحاب پيغمبر در تنگناى محاصره گرفتار رنج و تعب بودند ، جهودان بنى قريظه فرصتى به دست كرده از قريش لشكرى به مدد طلب نمودند تا به شهر مدينه شبيخون « 2 » اندازند و مكنون خاطر ايشان بر رسول خداى مكشوف افتاد . پس سلمة بن اسلم را حاضر ساخت و دويست ( 200 ) تن از ابطال رجال را تحت فرمان او داشت و سيصد ( 300 ) كس ديگر را فرمانپذير زيد بن حارثه فرمود و حكم داد تا در حفظ و حراست مدينه خويشتندارى نكنند . جهودان چون اين بدانستند از آن كيد و كين بازنشستند .
اوس بن قيظى كه يك تن از منافقين بود خبر جهودان و قصد ايشان را دست آويز « 3 » ساخته مسلمانان را بيم همىداد و ايشان را بياموخت كه حفظ خانههاى خود را بهانه كنيد و باز مدينه شويد . جماعتى از مسلمانان سخن او را استوار داشته به حضرت رسول آمدند و طلب رخصت كردند . خداوند اين آيت بفرستد :
وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِراراً وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلَّا يَسِيراً وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلًا قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً
« 4 » خلاصهء معنى چنان است كه : ياد كن كه گروهى از منافقان - مانند اوس بن قيظى و ابو عرابه با
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب ، آيه 12 .
( 2 ) . شبيخون : ناگهان و بىخبر بر دشمن تاختن .
( 3 ) . دست آويز : بهانه و مستمسك
( 4 ) . احزاب ، آيه 13 - 17 .