تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1016

مساهمون:

ص١٠١٦
مشورت جست . سلمان عرض كرد كه : در ممالك ما به قانون است كه چون لشكرى انبوه بر سر بلدى تاختن كند از بهر حصانت « 1 » ، گرد آن شهر را خندقى كنند تا روى جنگ از يك سوى باشد . رسول خداى را سخن او پسنده افتاد و عبد اللّه بن امّ مكتوم را در مدينه از در خليفتى بگذاشت ؛ و زنان و كودكان را در حصن بنى حارثه كه از همه حصون مدينه استوارتر بود جاى داد ؛ و حسان بن ثابت را چون از كمال جبن مجال بيرون شدن نبود در نزد زنان بگذاشت و در روز دوشنبه هشتم ذىقعده از مدينه بيرون شد . سه هزار ( 3000 ) مرد در مقاتل ملازم حضرت بودند و در لشكر مسلمين سى و شش ( 36 ) سر اسب بود . بعد از بيرون شدن رسول خداى مردى از قبيلهء بنى حارثه كه نجدان نام داشت بر اسب خويش برنشسته با شمشير كشيده به ميان حصن آمده زنان را بيرون شدن فرمود . چند تن از اصحاب رسول خدا اين بديدند و به كنار حصن شتافتند . از ميانه ظفر بن رافع بانگ درداد كه : اى نجدان اين چه بىهنگامى و ناهموارى است ؟ اگر خواهى ساخته مبارزت باش . نجدان بيرون شد و با ظفر درآويخت ، ظفر او را مجال نگذاشت خونش بريخت و سرش را به حضرت رسول برده به خاك راه انداخت . مع القصه چون رسول خداى از كار زنان و صبيان آسوده شد ، لشكريان را عرض داده كودكان را بازشدن فرمود الّا عبد اللّه بن عمر و زيد بن ثابت و ابو سعيد خدرى و براء بن عازب كه اجازت مقاتله يافتند و ايشان ( 15 ) پانزده‌ساله بودند . آنگاه رايت مهاجرين را به زيد بن حارثه و علم انصار را به سعد بن عباده سپرد و طىّ طريق كرده در زير كوه سلع لشكرگاه فرمود و در سايه خيمه‌اى از اديم سرخ كه از بهر او در قرن « 2 » در موضع فتح افراخته بودند بياسود . و از آن سوى مدينه را از طرف كوه احد و كوه سلع كه مسافتى تا ديوار مدينه داشت ، براى حفر خندق اختيار فرمود و خطى رسم كرد ، و عمق خندق را نيز بيست ( 20 ) ارش فرمان كرد و هر ده ( 10 ) كس را چهل ( 40 ) ذرع و به روايتى هر ده ( 10 ) كس را ده ( 10 ) ذرع بهره رسيد . و از جهودان بنى قريظه ، بيل و مقياس « 3 » و زنبيل « 4 » و تيشه و ريسمان و كلنگ به عاريت اخذ كردند و
هامش
( 1 ) . حصانت : نگهدارى ( 2 ) . قرن : سر كوه ( 3 ) . مقياس : آلت سنجش ، در اينجا مراد از شاقول است . ( 4 ) . زنبيل : آلتى است كه با آن خاك برند .