تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 992

مساهمون:

ص٩٩٢
بديشان برسانم . چون اين قصّه را به حضرت رسول برداشتند ، او را به اسلام دعوت فرمود و او سر برتافت و گفت : من چندان بباشم كه كار قوم خويش را با شما ديدار كنم ، اگر ايشان طريق اسلام سپرند من نيز روش ايشان گيرم ؛ و اگر نه كيش خويش را نخواهم گذاشت . عمر بن خطّاب چون انكار و استنكاف او را بديد بىتوانى تيغ برآهيخت « 1 » و خونش بريخت . و اين خبر در بنى المصطلق مشتهر گشت و خوفى عظيم در دل ايشان جاى كرد ، چندان‌كه جماعتى از گرد حارث بن ابى ضرار پراكنده شدند . و از پس آن رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله كوچ داده در عرض راه به وادى خوفناكى درآمد و لشكريان فرود شده اوتراق « 2 » كردند . چون پاسى از شب برفت جبرئيل عليه السّلام فرود شد و عرض كرد كه : جماعتى از كافران جن در اين وادى انجمن شده‌اند و در خاطر دارند كه اگر توانند لشكريان را گزندى رسانند . رسول خداى ، على عليه السّلام را طلب فرمود و گفت : با آن نيرو كه خدايت بدان مخصوص فرموده دفع اين جماعت جن كن ، و از مردم لشكرگاه صد ( 100 ) تن با او همراه كرد . على عليه السّلام مردم خود را برداشته در كنار وادى فرود شد و فرمود : شما هم ايدر بباشيد و تا نفرمايم درنيائيد . و خود از پيش روى لشكر همىبرفت و لختى از اسماء اعظم خداوند قرائت كرد . آنگاه اشارت فرمود تا لشكريان يك تير پرتاب پيش شدند و بازدرايستادند . چون اين بكرد راه برگرفت و اندر واردى شد . اين وقت صرصرى عاصف « 3 » چنان بوزيد كه قدمهاى لشكريان از جاى همىبرفت و بيم بود كه به روى درافتند ، پس على عليه السّلام فرياد برداشت كه : منم على بن ابى طالب وصى و پسر عمّ رسول اللّه ؛ اگر خواهيد ايستاده باشيد تا قدرت يزدان را نظاره كنيد . اين هنگام به كردار زنگيان صف از پس صف سياهان ديدار شدند و چشمهاى ايشان چون مشعلهاى آتش نمودار گشت و چندان بيامدند كه تمامت وادى از ايشان آكنده شد . على عليه السّلام بىترس و خوف قرائت قرآن همىكرد و شمشير خويش را از چپ و راست همى فرود آورد تا آن گروه اندك اندك چون دود سياه گشتند و پراكنده و تباه
هامش
( 1 ) . آهيختن : بركشيدن و بيرون آوردن ( 2 ) . اوتراق : بارگشادن و سنگر كردن ( 3 ) . صرصر عاصف : باد تند و شديد