الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ اللَّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْكِيلًا
« 1 » يعنى : كارزار كن در راه خدا تكليف كرده نشده مگر نفس تو و ترغيب كن مسلمانان را براى جهاد باشد كه خداى بازدارد هول و هيبت كافران را و هيبت خداى سختتر است و عقوبت او محكمتر است .
چون اين آيت بيامد پيغمبر فرمود : سوگند با خداى كه مىروم اگر چه يك تنه باشم ، پس عبد اللّه بن رواحه را در مدينه به حكومت بازداشت و رايت جنگ را به على مرتضى عليه السّلام سپرد و با هفتاد ( 70 ) سوار بيرون شد و مردمان به دو پيوسته شدند چندانكه هزار و پانصد ( 1500 ) تن گرد آن حضرت انجمن شدند و ده ( 10 ) سر اسب با ايشان بود و بسيار كس از اصحاب كار تجارت راست مىكردند و با خود مال التجاره حمل دادند ؛ زيرا كه قانون عرب بود در ماه ذىقعده در بدر بازارى مىكردند و قبايل عرب از بهر بيع و شرى در آنجا حاضر مىشدند .
مع القصه روز اول ماه ذىقعده رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله با آن جماعت در بدر نزول فرمود و هشت ( 8 ) شبانه روز در آنجا اقامت نمود و اصحاب اموال تجارت را به سودى فراوان بفروختند ، چنان كه هر دينارى را دينارى افزوده شد . و ابو سفيان چون اين خبر بشنيد با دو هزار ( 2000 ) كس از مكه بيرون آمد و در لشكر او پنجاه ( 50 ) سر اسب بود و تا اراضى مجنّه « 2 » بتاخت و هم در آنجا پشيمان شد و مردم را انجمن كرده گفت : صواب آن است كه سوى مكه شويم و اين رزم را به تأخير اندازيم ، چه امسال بلاى قحط و غلا در مكه افتاد و مزارع و مراتع از علف تهى گشته ، مواشى در كلفت و مردم در زحمتاند ، و از آنجا به مكه مراجعت كرد . و مردمان آن جيش را جيش السّويق نام نهادند ، چه قوت لشكريان در آن سفر سويق « 3 » بود .
اين هنگام صفوان بن اميّه زبان ملامت و شنعت « 4 » بر ابو سفيان بازداشت كه از وعده و موعد سر بركاشتى « 5 » و مسلمان را بر قريش دلير داشتى . ابو سفيان گفت : كيفر اين كار بر خويشتن واجب كردهام از پاى ننشينم تا مراد به دست نكنم . و از آن روز
هامش
( 1 ) . نساء ، 84 : در راه خدا پيكار كن جز بر خودت مكلّف نيستى و مؤمنان را تشويق و تشجيع كن ، اميد است خداوند مانع قدرت كافران شود كه قدرت او بيشتر است و عقوبتش شديدتر .
( 2 ) . مجنه ، بلدى است نزديك مكه .
( 3 ) . سويق : آرد جو يا گندم نرم كوبيده .
( 4 ) . شنعت : بدگوئى .
( 5 ) . سربركاشتن : سرپيچى كردن