تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 979

مساهمون:

ص٩٧٩
ساز رزم همىكرد تا جنگ خندق پيش آمد - چنان كه به شرح خواهد رفت - . اما رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله چون خلف وعده قريش مكشوف شد به مدينه مراجعت فرمود و خداوند اين آيت مبارك را فرو فرستاد :
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ
« 1 » يعنى : بازپس گشتند به نعمتى از خداى و فضلى و مسّ مكروهى نكردند و پيروى كردند خشنودى خداى را و خداى خداوند فضل بزرگ است .

رجم زانى و زانيهء يهود

و هم در اين سال چهارم هجرت چنان افتاد كه در ميان جهودان خيبر مردى محصن « 2 » با زنى محصنه « 3 » زنا كرد . چون اين دو تن از اشراف قبايل بودند ، خويشاوندان ايشان مانع از قتل و رجم ايشان بودند و حيلتى مىجستند كه اين مماطله و تسويف « 4 » را در اجراى حكم حق چنان بازنمايند كه موجب نكوهش « 5 » نشود . پس به جهودان مدينه نامه كردند كه حكم و حدّ زنا از محمّد بازپرس كنيد و ما را معلوم داريد ، باشد كه سخن به كام ما راند . پس كعب بن اسيد و شعبة بن عمرو و مالك بن الصّيف و كنانة بن ابى الحقيق و چند تن ديگر از جهودان به حضرت رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله آمدند و سؤال كردند . جبرئيل حكم سنگسار آورد و پيغمبر ابلاغ حكم خداى را كرد . چون اين حكم با مراد ايشان راست نبود گفتند : در شريعت ما و احكام تورية حد زانى و زانيه سياه كردن گونه و برنشاندن وارونه بر شتر است تا گرد شهر بگردانند و مردمان را بدان حساب دهند . عبد اللّه بن سلام كه يك تن از احبار « 6 » يهود بود و - چنان كه مذكور شد - مسلمانى
هامش
( 1 ) . آل عمران ، 174 : آنان به نعمت و فضل خدا بازگشتند و هيچ آسيبى به آنها نرسيد و پيرو رضاى خدا شدند كه خداوند بخشندهء بزرگى است . ( 2 ) . محصن : در عرف فقها مردى باشد كه زنى دائمه در سراى داشته باشد . ( 3 ) . محصنه : زن شوهردار است كه از شوهر به قانون متمتع باشد . ( 4 ) . مماطله و تسويف : به تأخير انداختن و امروز و فردا كردن . ( 5 ) . نكوهش : به معنى سرزنش است . ( 6 ) . حبر : عالم و صالح را گويند ، و احبار جمع حبر است .