غزوهء بدر صغرى
و هم در اين سال چهارم هجرت غزوهء بدر صغرى كه هم آن را بدر الموعد و بدر الثالثة خوانند پيش آمد ؛ و از اين روى بدر موعد خوانند كه ابو سفيان در جنگ احد ميعاد نهاد كه سال ديگر در بدر مقاتلت خواهيم كرد - چنان كه مذكور شد - .
بالجمله چون آن موعد نزديك شد ابو سفيان به كار جنگ و اعداد سپاه پرداخت ؛ و لكن در ضمير داشت كه حيلتى انگيزد تا اين مقاتلت صورت نبندد ، لاجرم سهيل بن عمرو را به مدينه فرستاد تا مسلمانان را از كثرت لشكر قريش بيم دهد باشد كه از كار جنگ تقاعد ورزند و اين عار دامن مسلمانان را بيالايد .
و به روايتى نعيم بن مسعود اشجعى را كه از مدينه به مكه شده بود ابو سفيان ديدار كرد و گفت : اى نعيم امسال در مكه قحط و غلائى باشد كه اعداد لشكر كارى صعب است ، اگر مسلمانان را بيم دهى كه به جنگ ما بيرون نشوند و خلف وعده ايشان را افتد بيست ( 20 ) نفر شتر سهساله با تو عطا كنم ؛ و سهيل بن عمرو را بدين گفته ضامن داد . نعيم گفت : من براى آن بدينجا شدم كه ترا بياگاهانم كه محمّد از اوس و خزرج سپاهى بىعدد فراهم كرده تا در موعد حاضر باشند . با اين همه من بدانجا شوم باشد كه كار به كام تو كنم . اين بگفت و بشتاب تمام به مدينه آمد و موى سر خود را سترده « 1 » كرد تا چنان بازنمايد كه از بهر عمره به مكه شدم .
آنگاه يك به يك از اصحاب را ديدار مىكرد و از كثرت لشكر ابو سفيان و صولت « 2 » و صلابت « 3 » ايشان و تصميم عزم آن جماعت به مبارزت مسلمانان سخنهاى دهشتآميز مىگفت . چندانكه هول و هيبت قريش در دل اصحاب جاى كرد .
و از آن سوى رسول خداى همچنان اصحاب را آگهى فرمود كه هنگام مقاتلت با قريش قريب است كار سفر بدر راست كنيد . مسلمانان را نيز اين رزم صعب مىنمود . پس خداى اين آيت بفرستاد :
فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ
هامش
( 1 ) . سترده : تراشيده
( 2 ) . صولت : حمله و هيبت .
( 3 ) . صلابت : سختى و شدت .