تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣
عرفت و من يعتدل يعرف * و ايقنت حقّا و لم اصدف « 1 »
عن الكلم الصّدق يأتى بها * من اللّه ذى الرّافة الاراف
رسائل يدرسن « 2 » فى المؤمنين * بهنّ اصطفى احمد المصطفى
فاصبح احمد فينا عزيزا * عزيز المقامة و الموقف
فيا ايّها الموعدوه سفاها * و لم يأت جورا و لم يعنف
أ لستم تخافون ادنى العذاب * و ما امن اللّه كالاخوف
فان تصرعوا تحت اسيافنا * كمصرع كعب ابى الاشرف
غداة رأى اللّه طغيانه * و اعرض كالجمل الاجنف « 3 »
فانزل جبريل فى قتله * بوحى الى عبده الملطف
قدّس الرّسول رسولا له * بارهف « 4 » ذى ضبة مرهف « 5 »
فباتت عيون له معولات « 6 » * متى ينع كعب لها تذرف
فقالوا لاحمد ذرنا قليلا * فانّا من النّوح لم نشتف
فخلّاهم ثمّ قال اطعنوا * دحورا « 7 » على رغمة الأنف « 8 »
و اجلى النّضير الى غربة * و كانوا بدارة ذى زخرف
الى اذرعات ردافا هم * على كلّ ذى دبر اعجف « 9 »
هامش
( 1 ) . صدف : روى گردانيدن . ( 2 ) . تدريس : سبق گفتن از كتاب . ( 3 ) . جنف : ميل كردن . ( 4 ) . ارهاف : تنگ كردن شمشير . ( 5 ) . اين بيت در شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) بدين صورت است :فدس الرّسول رسولا له * بابيض ذى ظبة مرهف( 6 ) . عويل : آواز داشتن در گريه . ( 7 ) . دحور : راندن و دور كردن . ( 8 ) . انف : بينى . ( 9 ) . شناختم ، و هر كه راست باشد ، بشناسد ، و بىگمان شدم به تحقيق و نمىگردم از سخن‌هاى راست كه آورد پيغمبر آن را از خداى ، خداوند مهربانى مهربانتر ، پيغامها كه خوانده مىشود در ميان مؤمنان كه به آن برگزيد احمد را خداى برگزيننده پس گشت احمد در ميان ما غالب كه ارجمندست جاى برخاستن و جاى ايستادن او . پس اى بيم‌كنندگان او از سفاهت ، و حال آنكه نياورد ستمى و درشتى نكرد ، آيا نيستيد كه ترسيد از نزديكتر عذاب ؟ و نيست ايمن از خدا چون ترسنده . پس اگر افكنده شويد در زير شمشيرهاى ما ، چون افكندن كعب ابى الاشرف ، بامدادى كه ديد خدا بيراهى او را ، و روى گردانيد چون شتر نر گردنده از راه راست . پس فرو فرستاد خدا جبرئيل را در كشتن او به وحى به بندهء او ، لطف كرده شد . پس پنهان فرستاد رسول خدا فرستاده‌اى را براى او به شمشير خداوند تيزناى تنگ كرده . پس -
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 973 | لسان الملك سپهر