دق گشودند و گفتند : اگر اين بيچارگان گرد اين فضول نمىگشتند به سلامت مىزيستند . خداى اين آيت فرستاد :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ
« 1 » يعنى : از مردمان كسى است كه خوش مىدارد تو را گفتارش در زندگانى اين جهان و گواه مىگيرد خداى را در ضمير و گفتار خود و حال اينكه او بدترين دشمنان است .
[ رهائى جسد خبيب از دار توسط مسلمانان ]
مع القصه همچنان كفار قريش ، خبيب را بر دار گذاشتند كه وارد و صادر خبر او را در اطراف جهان سمر كنند « 2 » تا دوست و دشمن حساب خويش برگيرند . چون پيغمبر خداى اين بدانست با اصحاب فرمود : كدام يك از شما خبيب را از دار به زير مىآورد تا بهشت را از بهر خويش كند . زبير گفت : يا رسول اللّه من و مقداد بن اسود اين خدمت به پاى بريم . و با مقداد از مدينه بيرون شدند و روزها همه پنهان مىزيستند و شبها طىّ مسافت مىكردند تا نيمشبى در مكه درآمده به حوالى دار آمدند .
در خبر است كه چهل ( 40 ) تن از مشركان پاس خبيب مىداشتند و شبها در نزديك دار او شرب خمر كرده تا نيمه شب با هم سخن مىگفتند و با هم مىخفتند .
و هم در آن شب كه شب چهلم قتل خبيب بود چون مشركان به خواب شدند ، زبير و مقداد از كمين بيرون شده جسد خبيب را از دار به زير آوردند هنوز تازه بود و دست بر جاى جراحت خود داشت و خون از او مىرفت و بوى مشك برمىداد .
زبير او را بر اسب خويش حمل داده به راه درآمد .
در حال كافران از خواب درآمدند ، چون خبيب را بر دار نديدند هفتاد ( 70 ) سوار از دنبال ايشان بتاختند چندانكه به زبير و مقداد برسيدند . زبير جسد خبيب را
هامش
( 1 ) . بقره ، 204 : گفتار برخى از مردم دربارهء زندگى دنيا تو را به شگفت مىآورد و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مىگيرند ، حال آن كه سرسختترين دشمنان است .
( 2 ) . سمر كردن : به معنى مشهور كردن است .