تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 955

مساهمون:

ص٩٥٥
بر زمين نهاد ، در زمان زمين او را ببلعيد و از اين روى بليع الارض لقب يافت . آنگاه زبير روى به كفار كرد و دستار از سر برگرفت فقال : انا الزّبير بن العوّام و امّى صفيّة ، بنت عبد المطّلب و صاحبى المقداد بن الاسود اسدان رابضان حاميان حافظان يدفعان عن شبلهما ، فان شئتم ناضلتم و ان شئتم نازلتكم و ان شئتم انصرفتم و گفت : اى جماعت قريش ، چه چيز شما را بر ما دلير ساخته ؟ اينك منم زبير كه مادرم صفيّه دختر عبد المطّلب است و آن ديگر مقداد بن اسود است . ما دو شيريم كه بسوى بيشهء خود مىرويم اگر بخواهيد رزم دهيد و كار به مناضله « 1 » و منازله « 2 » اندازيد و اگر خواهيد باز مكه شويد . كفار سود خويشتن در رزم ايشان نديدند و طريق مكه گرفتند . زبير و مقداد نيز به حضرت رسول خداى آمدند و قصّهء خود بگذاشتند . در اين وقت جبرئيل عليه السّلام فرود شد و گفت : اى محمّد فرشتگان خداى بدين دو مرد از اصحاب تو مباهات همىكنند .

سريّه ابو سلمه مخزومى

و هم در اين سال و به روايتى در اوايل سال چهارم ، سريّه ابو سلمة بن عبد الاسد مخزومى به بنى اسد پيش آمد ؛ زيرا كه در حضرت پيغمبر معروض افتاد كه : طليحه و سلمه پسران خويلد با جماعتى در عشيرت خود بر آنند كه در اطراف مدينه تاختن كنند و هر چه از مواشى « 3 » به دست شود به غارت برند . و بعضى گفتند : تا نيمه راه از بهر تاراج مدينه آمدند ؛ و چون در قوت بازوى خود نديدند مراجعت كردند . لاجرم رسول خداى رايتى ترتيب داده ابو سلمه را سپرد ؛ و ابو عبيدة بن الجرّاح و سعد بن ابى وقّاص و اسيد بن حضير و ابو نائله و ابو سبرة بن ابى رهم غفارى و عبد اللّه بن سهيل بن عمرو و ارقم بن ابى الارقم از اين گونه اصحاب صد و پنجاه ( 150 ) تن را به زير رايت او بازداشت و فرمان داد تا مرابع بنى اسد را عرضه غارت سازند .
هامش
( 1 ) . مناضله : تيراندازى به يكديگر ( 2 ) . منازله : از اسب پياده شدن براى جنگ با يكديگر ( 3 ) . مواشى : گوسفندان