خداى حاضر بودند ، ناگاه ديدند پيغمبر فرمود : عليه السّلام و رحمة اللّه و بركاته پس فرمود : خبيب را مقتول ساختند . اينك جبرئيل سلام خبيب را به من رسانيد .
مع القصه كفّار قريش چهل ( 40 ) تن از جوانان خويش را كه از مقاتلهء بدر ، پدر كشته بودند نيزهها بدادند و گفتند : اينك قاتل پدران شماست كار او بسازيد . پس آن جماعت نيزهها بر او همىزدند . پس خبيب منقلب شده « 1 » روى او به سوى مكه آمد و گفت : الحمد للّه الّذى جعل وجهى نحو قبلته الّتى رضيتها لنفسه و لنبيّه و للمؤمنين پس يك تن از كفار نيزهاى بر سينهء او زد كه از پشتش سر بدر كرد . آنگاه به توحيد خداى و نبوّت رسول اقرار داده به دار القرار شتافت .
شهادت زيد بن الدّثنه
چون از كار خبيب بپرداختند زيد را به پاى دار حاضر ساختند . هم او نماز بگذاشت ، آنگاه بر دارش كردند و آنچه با خبيب گفتند : با او نيز بگفتند و بيم قتلش دادند . همان جواب شنيدند كه خبيب گفت . در اين وقت ابو سفيان سخن كرد كه :
هرگز اصحاب هيچ كس را مهربانتر از اصحاب محمّد بر محمّد نديدم . آنگاه نسطاس غلام صفوان بن اميّه او را شهيد ساخت .
از پس اين واقعه سفيان بن خالد به نزديك سلافه رفت و گفت : آن صد ( 100 ) شتر كه از بهر قتل عاصم نهاده بودى تسليم كن . گفت : من صد ( 100 ) شتر بدان مىدادم كه يكى از قاتلان فرزندان مرا به من سپارى يا سر يكى از ايشان را حاضر كنى . هيچ كدام به دست نشده ، لاجرم چيزى بر من نيست . و سفيان بعد از اين زحمت نعمتى به دست نيافت .
[ واكنش منافقان مدينه ]
اما از آن سوى چون منافقان مدينه از قصه مسلمانان آگهى يافتند زبان به طعن و
هامش
( 1 ) . منقلب شده : پيكرش برگشت .