فما زلت حتّى فضّ ربّى جموعهم * و أشفيت منهم صدر كلّ حليم « 1 »
چون امير المؤمنين اين ابيات بپاى برد ، رسول خداى فرمود : خذيه يا فاطمة ، فقد ادّى بعلك ما عليه و قد قتل اللّه صناديد قريش بيديه . [ يعنى ] : اى فاطمه بگير شمشير على را كه شوهر تو هر چه بر ذمّت داشت فروگذاشت و خداى ، بزرگان قريش را به دست او تباه ساخت . پس فاطمه آن تيغ بگرفت و پاك بشست .
[ در جستجوى حمزه ]
آنگاه مسلمانان به ميدان آمدند و كشتگان و جراحت يافتگان خويش را احتياط همىكردند ، پيغمبر فرمود : ما فعل عمّى حمزة ما فعل حمزة ؟ [ يعنى ] : آيا حمزه را حال چيست كه او را نمىبينم ؟ حارث بن الصّمّه از نزديك آن حضرت برفت تا خبرى آورد كار او به دراز كشيد ؛ زيرا كه بر وى صعب مىنمود كه به سوى پيغمبر بازشود و خبر قتل حمزه بگذارد ؛ لا جرم امير المؤمنين على عليه السّلام از دنبال او بشتافت و اين سخنان در حق حارث همىفرمود :
لا همّ انّ الحارث بن صمّه * كان وفيّا و بنا ذا ذمّه
هامش
( 1 ) . اى فاطمه ! بگير شمشير سرزنش نشده را كه من مرد ترسان و پست نيستم . به جانم سوگند كه در يارى پيغمبر و اطاعت پروردگار آگاه كوشش نمودم . تنها پاداش خدا و خشنودى او را در بهشت با نعمت ، خواستارم . زمانى كه جنگ شدت كرد ، مردى بالارونده و سرزنش ناشده بودم . آهنگ ابن هانى كردم تا او را با شمشير استخوان برنده مجروح ساختم . او را در بيابان به خاك افكندم و جمعيت او را كه برخى نوميد و بعضى مجروح بودند پراكنده ساختم . شمشير مانند آتشم در دستم بود ، او را حركت مىدادم و شانه و استخوان مىبريدم . ايستادگى كردم تا آنكه پروردگارم آنها را پراكنده كرد و دل هر مرد دانائى را از كين آنها شفا دادم .
و نيز بنگريد به « شرح ديوان » منسوب به امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) ص 719 - 720 ) و اين دو رباعى نيز از آن ديوان است :تا در تن زار من بود قوّت روح * پيوسته كنم دشمن دين را مجروحخواهم كه نماند به جهان يك كافر * گويا كه خدا داد مرا مشرب نوحتا من سر خصم را ز تن بر كندم * او را به بيابان عدم افكندمپيوند به جاهلان نخواهم كردن * گر نيز جدا كنند بند از بندمو اين شيوه شارح ديوان است كه پس از ترجمه ابيات يك رباعى كه موافق مضمون اشعار على بن ابى طالب ( ع ) است مىآورد .