را بدانيم . قزمان بر او تاخت و او را بكشت و تيغش را برگرفت ، از پس او وليد بن عاص بن هشام بر قزمان حمله برد هم به دست او كشته شد و همچنان قزمان رزم داد تا از كثرت جراحت به خاك افتاد و اصحاب نبى او را شهيد دانستند و خيره شدند كه چگونه او بهشتى شد .
چون حقيقت حال را بجستند مكشوف آمد كه عشيرت او جسد زخمى او را به خانه بردند و به شهادتش بشارت همىدادند . گفت : لب فرو بنديد . من به حميت و حفاوت قبيله مقاتلت كردم نه از بهر شهادت . اين بگفت و چون از الم جراحت او را زحمت مىداد يك چوبه تير خويش را برداشت و بدان پيكان خود را به نيران « 1 » رسانيد . چون اين خبر پيغمبر برداشتند ، فرمود : گواهى مىدهم كه منم پيغمبر خداى .
قطع دست عبد اللّه بن عتيك
و ديگر دست عبد اللّه بن عتيك در آن حربگاه با تيغ دشمنان مقطوع گشت .
عبد اللّه دل را قوى كرده آن دست برگرفت و چون رزم به پاى رفت ، شبانگاه به حضرت رسول اللّه آورد ، آن حضرت دست او را به جاى نهاد و دست مبارك بر آن سود تا بهبودى يافت .
زخم يافتن ابو رهم غفارى
ديگر ابو رهم الغفارى در آن حربگاه خدنگى بر سينهاش آمد كه بيم هلاك داشت ، پس به نزديك رسول خداى آمد . آن حضرت آب دهان مبارك بر زخم او طلى كرد تا بهبودى يافت ، و ابو رهم را از آن پس منحور مىناميدند ، از بهر آنكه آن تير بر نحر وى آمده بود .
هامش
( 1 ) . نيران ، جمع نار : آتش ، مقصود دوزخ است .