تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠
جبرئيل و ميكائيل كه به صورت دو مرد سفيد جامه بر يمين و يسار پيغمبر ايستاده دفع دشمنان مىدادند ؛ و از آن سوى كفار همداستان شده به قصد پيغمبر ميان بستند . نخست چهار ( 4 ) تن هم‌آهنگ شدند : يكى مغيره پسر عاص بود . و اين مغيره در سنگ افكندن نيك توانا بود ، پس چند سنگ از راه برگرفت و گفت : با اين سنگها پيغمبر را هلاك خواهم كرد . دويم : عتبة بن ابى وقّاص زهرى برادر سعد بن ابى وقّاص بود . سيم : عبد اللّه بن قمئه بود . چهارم : عبد اللّه بن حميد اسدى . و اين جمله به يك بار بر پيغمبر صولت نمودند و حمله افكندند ؛ أبو دجانه چون شير دل‌آور از پيش روى عبد اللّه بن حميد درآمد و به يك ضرب تيغ ، جهان از وجودش بپرداخت . پيغمبر فرمود : الّلهمّ ارض عن ابن خرشة ، كما أنا عنه راض . چه نام ابو دجانه ، سماك پسر خرشه است . اما مغيره خسارت دارين را قدم جسارت پيش گذاشت و سنگى بر دست مباركش زد كه تيغ بيفكند پس بانگ برداشت كه سوگند به لات و عزى كه محمّد را بكشتم . على مرتضى عليه السّلام گفت : لعنت بر تو باد كه سخن به كذب كردى . مغيره سنگ ديگر برداشت و بر پيشانى آن حضرت زد . پيغمبر فرمود : خداى ترا حيران بدارد و او در ميدان خيره بماند و نتوانست به كنارى گريزد . چندان‌كه عمار ياسر برسيد و او را به نار دوزخ برسانيد . اما عبد اللّه بن قمئه با شمشير كشيده به آهنگ پيغمبر مبارزت نمود ، چون مصعب بن عمير كه صاحب رايت بود از پيش روى پيغمبر دفع دشمن مىداد ، نخستين با مصعب درآويخت و آن تيغ كشيده بر دست راست مصعب فرود آورد ، چنان كه دستش برفت . مصعب اين آيت از قرآن قرائت كرد و هنوز اين آيت فرود نشده بود كه خداى بر زبان مصعب جارى كرد :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً
« 1 » خلاصهء معنى آن است كه : نيست محمّد مگر فرستادهء من . اگر از اين جهان رحلت
هامش
( 1 ) . آل عمران ، 144 : محمد فقط فرستادهء خداست و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بوده‌اند كه درگذشتند ، آيا اگر بميرد و يا كشته شود شما به آيين گذشته برمىگرديد و هر كس كه به گذشته بازگردد زيانى به خدا نمىرساند .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 880 | لسان الملك سپهر