أبو سفيان اندرز آن جماعت همىكرد كه نگذاريد زنان شما بگريند و سوگوارى آغازند ؛ زيرا كه آب چشم اندوه را بنشاند و كين محمّد را از خاطرها زايل كند . لا جرم هيچ كس سوگ « 1 » كشته خويش نداشت ، و همگان يك جهت شدند كه اين كين از پيغمبر و أصحاب او بازجويند . و آنگاه كه أبو سفيان اموال كاروانيان را چنان كه مذكور شد از شام به سلامت تا مكه آورد به سبب قتال بدر كس را مجال نيفتاد كه اخذ مال خويش كند ، آن اموال هنوز در دار الندوه « 2 » محبوس بود .
در اين وقت كه رزم پيغمبر را تصميم عزم دادند بزرگان قريش گفتند : كه ما سود تجارت اين سفر را به تجهيز لشكر مىگذاريم و خويشتن را در كام نهنگ مىسپاريم ، باشد كه بر خصم ظفر جوئيم .
اول كس أبو سفيان اجابت اين سخن كرد ، پس متاع تجارت را به معرض بيع و شرى درآورده صد هزار ( 100000 ) مثقال زر ناب و دو هزار ( 2000 ) شتر برآمد ، يك نيمهء آن سود اين سفر بود . پس يك نيمه مال را به صاحبان مال سپردند و نيم ديگر را تجهيز لشكر كردند ؛ و خداى اين آيت بدين فرستاد :
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ .
« 3 » يعنى : اين كافران كه بذل اموال خويش كنند كه راه حق بگردانند ، دير نباشد كه پشيمان شوند و مغلوب گردند .
بالجمله ابو سفيان و ديگر مشركان از همه قبايل عرب ، ابطال و رجال را به اعانت خويش طلب نمودند و چهار كس را به دعوت مردم به ميان قبايل گسيل ساختند :
نخستين : عمرو بن العاص . دويم : هبيرة بن أبى وهب . سه ديگر : ابو البخترى و اين أبو البخترى را اسد قريش مىناميدند و حسان بن ثابت در هجاى او اين شعر گويد :
و ما طلعت شمس النّهار و لا بدت * عليك بمجد يا بن مقطوعة اليد
أبوك لقيط ألأم النّاس موضعا * تبنّى عليك اللّؤم فى كلّ مشهد
اذا الدّهر عفّا فى تقادم عهده * على عار قوم كان لؤمك فى غد
هامش
( 1 ) . سوگ : ماتم و عزاء
( 2 ) . دار الندوة : خانهاى است در مكه كه مجلس مشورت قريش بوده است .
( 3 ) . انفال ، 36 : كافران اموال خود را براى بازداشتن مردم از راه خدا صرف مىكنند ، اين اموال را خرج خواهند كرد ولى براى آنها مايهء حسرت خواهد شد و بعد شكست مىخورند .