هم در اين نوبت بر هنجار « 1 » آواز تيغ براند و كارى نساخت . در زمان پيش شده سر تيغ بر شكم أبو رافع نهاد و فشار داد ، چنان كه از پشتش بيرون شد و در حال بازشده درها را يك يك بگشود و برفت ، تا به زينه بام رسيد . چون ماهتاب بود ، دهشتى تمام در خاطر داشت ، چنان پنداشت كه به تمام مرقاة « 2 » فرود شده است . پس از چند پايه به زير افتاد ، چنان كه ساقش بشكست . در حال شكسته را با دستار خويش بربست و با يك پاى بجست و از حصار به در شده با ياران خويش پيوست ، و در بيغولهاى چندان توقف كردند كه سحرگاه بانگ قلعه گيان را اصغا نمودند كه شب دوش أبو رافع را كشتهاند . پس از آنجا كوچ داده در مدينه به حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمدند و بشارت قتل او دادند . و آن حضرت دست مبارك بر ساق ابن عتيك بسود ، در حال شفا يافت .
غزوهء نجران
و هم درين سال غزوهء نجران پيش آمد ، از بهر آنكه در حضرت رسول خداى معروض افتاد كه جماعت بنى سليم در نجران انجمنى كردهاند و كيدى انديشيدهاند . پس رسول خداى با سيصد ( 300 ) تن از فارسان اصحاب آهنگ دفع ايشان كرد ؛ و در مدينه ابن امّ مكتوم را به خليفتى بازگذاشت و تا اراضى ايشان تاختن كرد .
جماعت بنى سليم اين بدانستند در اراضى خويش پراكنده شدند ، لا جرم رسول خداى بىآنكه دشمنى را ديدار كند باز مدينه شد ؛ و مدت اين سفر ده ( 10 ) روز بود .
هامش
( 1 ) . هنجار : راه و روش
( 2 ) . مرقاة : نردبان و هر چيز كه به وسيلهء آن بالا روند .