تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
عبد اللّه بن عتيك و عبد اللّه انيس و عبد اللّه بن عتبه و أبو قتاده و يك تن ديگر از خزرج از رسول خداى اجازت يافتند و به فرمان آن حضرت ، ابن عتيك بر ديگران امير شد ، پس طريق خيبر پيش گرفتند و راه ببريدند . از قضا آن هنگام بر در حصن ابو رافع رسيدند كه خورشيد به كوه مىنشست و مردم و مواشى به حصار در مىرفتند . عبد اللّه بن عتيك ياران خويش را دور تر از قلعه جاى داده و خود به نزديك حصار شده ، در كنارى بنشست و جامه بر سر كشيد بدان گونه كه قضاى حاجت مىكند . دربان فرياد كرد كه : اى بندهء خدا اگر در مىآئى تعجيل كن . ابن عتيك فرصت به دست كرده ، برخاست همچنان كه جامه بر سر كشيده داشت ، به قلعه دررفت و در زاويه‌اى « 1 » بنشست و از دور همىنگريست . چندان‌كه دربان در ببست و كليدها را از ميخى درآويخت و به خويشتن پرداخت . و چون پاسى « 2 » از شب بگذشت كار اكل و شرب بگذاشت و بخفت . ابن عتيك برخاست و كليد برگرفت و در حصار بگشود تا اگر كار بر او تنگ شود ، تواند به آسانى گريخت ، و از آنجا به خانهء ابو رافع دررفت و او را در وثاقهاى فرازين « 3 » خانه يافت كه بخفته بود و كسى از بهر او قصه مىكرد . پس به گوشه‌اى پنهان شد تا افسانه‌گزار « 4 » از كار شد و ابو رافع به خواب رفت . آنگاه از جاى درآمد و به خانه‌هاى يك يك درمىرفت و از اندرون ابواب را برمىبست تا اگر غوغائى برخيزد ، كس نتواند به مدد أبو رافع آيد ، از اين گونه كار كرد تا بدانجا رسيد كه أبو رافع و اهلش بخفته بودند . ابن عتيك از ميان آن چند تن ندانست مقصود كدام است ، پس بانگ زد كه اى أبو رافع ! وى از خواب انگيخته شد و گفت : من هذا ؟ ابن عتيك تيغ بر اثر صوت او براند و كارگر نيفتاد ؛ چون اين بدانست ؛ صوت خويش را ديگرگونه كرد و آواز داد كه : ما هذا الصّوت يا أبا رافع ؟ ابو رافع گفت : لامّك الويل همانا در اين خانه مردى درآمده است . زن او گفت : اى أبو رافع بانگ عبد اللّه بن عتيك مىشنوم . أبو رافع گفت : گم كناد تو را مادر تو . ابن عتيك اينجا چه كند ؟
هامش
( 1 ) . زاويه : گوشه ( 2 ) . پاس : يك حصه از هشت حصه شبانه روز كه سه ساعت مىشود . ( 3 ) . در بالاخانه‌ها يافت ( 4 ) . افسانه‌گزار : آن كس كه قصه يا داستان همىگويد .