ياران خويش ، زخمى صعب برداشت .
در اين وقت محمّد بن مسلمه معول « 1 » خويش برآورد و بر شكم او نهاد و تا عانهاش « 2 » بردريد ؛ و كعب از آن زخم چنان نعرهاى بزد كه در همه حصنهاى آن نواحى بانگ او برسيد ؛ و مردمان دانستند خطبى عظيم افتاده و بر بروج و حصارها آتش برافروختند تا يكديگر را آگهى دهند .
اما محمّد بن مسلمه با ياران خويش بىتوانى سر كعب را برگرفته راه مدينه پيش داشتند ؛ و مردم كعب به زير آمده به جستجوى ايشان راه برگرفتند . از قضا به راه ديگر افتادند و ياوه شدند « 3 » . لا جرم محمّد بن مسلمه با ياران خويش صبحگاه به بقيع غرقد رسيدند و تكبير گفتند . رسول خداى اين زمان در نماز بود ، ماجراى بدانست ايشان در حال دررسيدند و سر كعب را بيفكندند . آن حضرت شكر خداى بگذاشت و فرمود : أفلحت الوجوه . قالوا : و وجهك يا رسول اللّه ! « 4 »
آن وقت پيغمبر آب دهان مبارك بر جراحت حارث بن اوس طلى « 5 » كرده ، شفا يافت و فرمود : بر هر جهود كه دست يابيد ، زنده نگذاريد .
روز ديگر عشيرت كعب به نزديك پيغمبر آمده عرض كردند : از چه در است كه بزرگان ما را بىجرم و جنايتى عرضه دمار و هلاك مىسازيد ؟ فرمود : تا هجا نكنند و دشمنان را بر حرب ما تحريض ننمايند . ايشان را از بيم مجال سخن نماند ، لا جرم لب ببستند و بازشدند . و حسان بن ثابت در قتل كعب بن الاشرف و كنانة بن ابى الحقيق كه در فتح خيبر مقتول شد ، چنان كه در جاى خود مرقوم خواهد شد اين شعر گفته است :
للّه درّ عصابة لاقيتهم * يا بن الحقيق و أنت يا بن الاشرف
يردون بالبيض الخفاف عليكم * بطرا كاسد فى عرين مغرف
حتّى أتوكم فى محلّ بلادكم * فسقوكم حتفا ببيض المشرفى
مستبصرين لنصر دين نبيّهم * مستصغرين لكلّ أمر مجحف « 6 »
هامش
( 1 ) . معول : شمشير كوتاه و باريكى است كه در زير جامه بندند .
( 2 ) . عانه : زير ناف
( 3 ) . ياوه شدن : به معنى گم شدن است .
( 4 ) . چهرههاى شما شاد باد . گفتند : و چهرهء تو يا رسول اللّه .
( 5 ) . طلى : ماليدن
( 6 ) . خلاصهء معنى شعر چنين است : اى ابن حقيق و اى ابن اشرف ، دليرا گروهى كه شما -