تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨

اسلام حويّصه جهود

و هم در سال سيم هجرت حويّصه مسلمان شد . و اين چنان بود كه : حويّصه و محيّصه دو برادر بودند ، از جمله جهودان . نخستين محيّصه ايمان آورد . در اين وقت كه كعب بن اشرف كشته شد و رسول خداى أصحاب را حكم داد كه چون بر جهودى دست يابند مقتول سازند ، محيّصه بشتافت و بازرگانى كه همسايهء او بود بكشت . حويّصه گفت : اى برادر چه كردى ؟ گوشت و پوست ما از احسان اين بازرگان رسته « 1 » است . امروز در همهء جهودان از وى بزرگتر و كريم‌تر مردى نبود . محيّصه گفت : ساكت باش ؟ آن كس كه حكم بر قتل جهودان كرده ، اگر فرمان دهد با اينكه تو برادر منى بىدرنگ سرت برگيرم . حويّصه دانست اين سخن از در صدق كند ، پس خاموش شد و شب همه شب انديشه كرد و با خود گفت : دينى كه حلاوت آن مرارت قتل برادر را شيرين كند ، نيست الّا آنكه بر حق باشد . لا جرم روز ديگر به حضرت پيغمبر آمده شهادت براند و مسلمانى گرفت .

قتل ابو رافع جهود

و هم در سال سيم هجرت أبو رافع جهود مقتول شد و قتل او را در سال چهارم و پنجم و ششم نيز گفته‌اند و من به سال سيم اندر اقرب دانستم . بالجمله بعضى نام او را عبد اللّه و برخى سلّام بن أبى الحقيق دانسته‌اند . در خبر است كه چون قاتل كعب بن اشرف از قبيلهء اوس بود ، بزرگان قوم خزرج گفتند كه : ما نخواهيم بود كه مردم اوس از قتل كعب بر ما فخرى جويند ، بايد يك تن كه مانندهء كعب باشد مقتول سازيم تا از ايشان در ارادت رسول خداى بازنمانيم و اين كس نباشد ، جز ابو رافع شوهر صفيّه . و اين أبو رافع برادر كنانة بن أبى الحقيق بود كه در نواحى خيبر به ارض حجاز نزديك حصارى داشت و تجارت حجاز مىكرد . پس
هامش
- ديديد كه چون شمشير تيز سوى شما شدند و مرگ به شما پوشانيدند كه در كار دين خويش بينا بودند و مايه زبونى ستم بودند . ( 1 ) . رسته : روئيده