مسموع افتاد كه جماعتى از بنى سلم و بنى غطفان در قرقرة الكدر كه نام آبى است در سه منزلى مدينه ، انجمن كردهاند كه به خون قريش بر مدينه شبيخون آرند . پس آن حضرت عبد اللّه بن مكتوم انصارى را در مدينه به خليفتى نصب كرد و رايت جنگ به على عليه السّلام سپرد و با دويست ( 200 ) كس از اصحاب آن مسافت را دو روزه به نهايت برد ، وقتى رسيد كه آن جماعت خبر پيغمبر و تركتاز لشكر را اصغا نموده و مال و مواشى « 1 » را به جاى گذاشته و برگذشته بودند . لا جرم از آن جماعت هيچ كس ديدار نشد .
پس رسول خداى خويشتن در بطن وادى رهسپر گشت و چند تن از اصحاب را در فراز و فرود رفتن فرمود ، باشد كه از ايشان خبرى گيرد ، ناگاه به چند تن شبان كه راعى « 2 » شتران بودند با غلامى كه يسار نام داشت دچار گشت . از ايشان پرسش نمود كه بنى سليم و بنى غطفان به كجا شدند ؟ عرض كردند : ما را خبرى نباشد ، پس حكم داد تا ايشان را اسير كردند و شتران را براندند و مراجعت نموده ، در ارض صرار كه از آنجا تا مدينه سه ميل راه است شماره كردند . پانصد ( 500 ) نفر برآمد .
پس خمس آن را جدا كردند و آنچه بماند بر اصحاب قسمت شد . هر تن را دو ( 2 ) نفر شتر بهره افتاد و يسار نيز نصيبهء پيغمبر گشت و آن حضرت چون هنگام نماز نگريست كه يسار نيز با ساير مسلمانان نماز مىگزارد ، آزادش ساخت و اين سفر را پانزده ( 15 ) روز مدت بود و بعضى شش ( 6 ) روز نيز گفتهاند ؛ و هم گروهى آهنگ اين غزوه را روز اول شهر شوال ، در سال سيم هجرى نوشتهاند .
وفات عثمان پسر مظعون
و نيز در اين سال هجرت عثمان بن مظعون ، به جهان ديگر شد و رسول خداى بر او نماز گزاشت و در بقيعش مدفون ساخت و بفرمود تا سنگى از بهر علامت بر سر قبرش نصب كردند . و چون در آن زمين اشجار غرقد فراوان بود ، آن گورستان ، بقيع
هامش
( 1 ) . مواشى : چارپايان ، گوسفندان
( 2 ) . راعى : شبان ، چوپان