در پيش روى صف بايستاد و گفت : يا ربّ انصر احبّ من الفئتين اليك ، الّلهمّ ربّنا ديننا القديم و دين محمّد الحديث ، فأىّ الدّينين كان احبّ اليك و أرضى عندك ، فانصر أهله اليوم .
[ صفآرائى دو لشكر ]
و مشركان را سه علم بود : يكى طلحة بن ابى طلحه و ديگرى ابو عزير بن عمير و سيم را نضر بن الحارث داشت و اين هر سه تن [ از ] بنى عبد الدّار بودند .
اما از آن سوى رسول خداى نيز سه رايت ببست و رايت مهاجر را به مصعب بن عمير بن هشام بن عبد مناف بن عبد الدّار داد ، و رايت خزرج را به حباب بن المنذر سپرد و از آن اوس را به سعد بن معاذ گذاشت و فرمود : تا مهاجر شعار خويش « يا بنى عبد الرحمن » كنند و شعار خزرج و اوس « يا بنى عبد اللّه » باشد .
و به روايتى شعار همه لشكر اسلام « يا منصور امت » بود يعنى اى غازى « 1 » موعود بكش « 2 » دشمن خود را . آن وقت پيغمبر چوبى به دست كرده ، صف خويش را راست همىكرد . چون بر سواد بن غزيه گذشت ، او را با صف راست نيافت . سر چوب بر سينهء او نهاد و فرمود : استو يا سواد يعنى : اى سواد مستوى و بر رده « 3 » باش . سواد عرض كرد : يا رسول اللّه تو به حق آمدهاى و به ناحق ضربى بر من آوردى مرا قصاص ده . پيغمبر جامه از سينه مبارك دور كرد و فرمود : قصاص كن . سواد بدويد و سينه آن حضرت را ببوسيد و گفت : اينك خويشتن را با مرگ نزديك مىبينم ، خواستم در آخر مدّت بدن من ، بدن مبارك ترا مس « 4 » كند . رسول خداى او را دعاى خير گفت .
آنگاه رسول خداى روى به مردم آورد و اين خطبه قرائت كرد :
أمّا بعد فانّى احثّكم على ما حثّكم اللّه عليه و أنهاكم عمّا نهاكم اللّه عنه ، فانّ اللّه عظيم شأنه يأمر بالحقّ و يحبّ الصّدق و يعطى على الخير أهله أعلى منازلهم عنده به يذكرون و به يتفاضلون و انّكم قد أصبحتم به منزل من الحقّ ، لا يقبل اللّه فيه من أحد الّا ما ابتغى به وجهه و أنّ الصّبر
هامش
( 1 ) . غازى : جنگجو
( 2 ) . بكش : از مصدر كشتن است .
( 3 ) . رده : صف
( 4 ) . مس : ماليدن شدن دو جسم به يكديگر .