تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
پس حكيم بن حزام به سوى عتبه بازگشت و او در اين وقت ده ( 10 ) شتر به لشكريان مىسپرد كه نحر كنند چه آن روز به روايتى نوبت علف و آذوقه لشكر او را بود . بالجمله در هنگامى كه حكيم سخنان ابو جهل بازمىگفت ، ابو جهل نيز از دنبال برسيد . عتبه روى با او كرد و گفت : يا مصفّرا لاسته تعيير « 1 » مىكنى مرا ، معلوم خواهد شد كه را شش پرباد گشته و اين شعر بخواند :
هذا حباى و امرت امرى * فبشّرى بالشّكل ام عمروى « 2 »
يعنى : اى آن كسى كه مقعد تو صفير زند ، كنايت از آنكه از غايت جبن « 3 » ضراط « 4 » باشى و بعضى گفته‌اند وقتى در ايام صبى با رسول خداى مصارعت « 5 » جست و در كشتى با آن حضرت ، رگى از مقعد « 6 » ابو جهل گسيخته شد و پيوسته خون از آن آمدى ، چنان كه ازار و جامه او رنگين شدى . پس مقعد و ازار « 7 » خويشتن با زعفران رنگين مىكرد ، تا آن خون و پليدى به رنگ زعفران مستور « 8 » ماند ، چه رسم عرب بود كه گاهى با زعفران نيز تعطير مىنمودند ، و مردمان از اين روى ابو جهل را مصفر الاست مىخواندند ، يعنى زردكون . مع القصه ابو جهل از سخن عتبه در خشم شد و ديوانه‌وار از جاى جنبش كرد و شمشير بركشيد و بر پشت اسب خويش بزد . ايماء بن رحضه گفت : اين فال نيك نبود كه اسب خويش ناچيز كردى . در اين وقت ابو جهل براى تشييد حرب حيلتى ديگر انديشيد و كس به نزديك عامر بن الحضرمى فرستاد و پيام داد كه : حليف تو يعنى عتبه مىخواهد مردم را از جنگ بازدارد و من بر آنم كه خون برادر تو بازجويم ؛ ديگر تو دانى . عامر چون اين بشنيد ؛ دستار از سر بينداخت و فرياد برداشت كه : وا عمرواه ! و اين فرياد همىكرد و در پيش روى لشكر همىبدويد تا دلها به خروش آمد و كينه‌ها جوش بزد . ابو جهل
هامش
( 1 ) . تعيير : سرزنش و بدگوئى ( 2 ) . امّ عمرو : نام ضبع است كه به فارسى كفتار گويند . ( 3 ) . جبن : ترس ( 4 ) . ضرطه : بادى كه با صدا از دبر خارج شود . ( 5 ) . مصارعت : كشتى گرفتن ( 6 ) . مقعد : نشيمنگاه ( 7 ) . ازار : شلوار ( 8 ) . مستور : پوشيده
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 765 | لسان الملك سپهر