تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
گرد مسلمانان برآمد و بازشده با قريش گفت : بيرون از سيصد ( 300 ) تن كم يا بيش نيستند و ديگرباره برگرد بيابان شد و نيك نظر كرد كه مبادا دشمن كمينى نهاده باشد و بازشده قريش را گفت : كمينى ندارند و از آنچه در نظرند ، افزون نباشند و لكن قد رأيت البلايا تحمل المنايا نواضح يثرب تحمل السّمّ النّاقع ، أما ترونهم خرسا لا يتكلّمون يتلمّظون تلمّظ الافاعى ما لهم ملجأ الّا سيوفهم و ما اريهم يولّون حتّى يقتلوا و لا يقتلون ، حتّى يقتلوا بعددهم ، فأروا رأيكم . [ يعنى ] : شتران ايشان حمل مرگ كنند و زهر مهلك در بار دارند . نمىبينيد كه خاموشند و چون افعى زبان در دهان همىگردانند . پناه ايشان شمشير ايشان است هرگز پشت با جنگ نكنند تا كشته شوند و كشته نشوند تا به شمار خويش از دشمن نكشند ، پشت و روى اين كار را نيك بنگريد كه جنگ با ايشان كارى سهل نتواند بود . حكيم بن حزام چون اين بشنيد ، روى با عتبه كرد و گفت : اى ابو الوليد ! هيچ مىخواهى تذكرهء خيرى از تو بازماند ؟ « 1 » فرمود : چه بايد كرد ؟ گفت : ديت عمرو بن الحضرمى « 2 » را بر خويشتن گير و مردم را از جنگ بازنشان . فرمود : چنين كنم . اكنون اگر توانى ابن حنظليه يعنى ابو جهل را بگو هيچ توانى مردم را بازگردانى و با محمد و مردم او كه ابناى عم تواند رزم ندهى ؟ همانا حنظليه نام مادر ابو جهل است و او اسماء دختر مخرّبه است از جماعت بنى نهشل بن دارم بن مالك بن حنظله . حكيم اين سخن بپذيرفت و نزد ابو جهل آمد در وقتى كه به اصلاح زره خويش كار جنگ راست مىكرد و عامر بن الحضرمى بر سر او ايستاده مىگفت : از بنى عبد شمس عهد خويش گسستم و با بنى مخزوم كه قبيلهء ابو جهل است پيوستم ، باشد كه خون برادر من عمرو بن الحضرمى به هدر نشود . بالجمله حكيم بن حزام پيغام عتبه با ابو جهل بگذاشت ، ابو جهل در پاسخ گفت : هيچ كس جز تو را رسول نيافت كه نزديك من فرستد انتفخ سحره يعنى : پرباد شد شش او . و اين سخن را عرب با مردم بددل و جبان گويد . و گفت : همانا عتبه بر پسر خويش ابو حذيفه مىترسيد كه با محمّد پيوسته و با او كوچ مىدهد ، بيم دارد كه چون محمّديان هزيمت شوند ، ابو حذيفه در ميانه مقتول شود .
هامش
( 1 ) . يعنى بعد از مردنت مردم ترا به نيكى ياد كنند . ( 2 ) . حضرمى ، منسوب به حضرموت است .