اما چون رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله ايشان را معاينه كرد فرمود : الّلهمّ هذه قريش قد اقبلت بخيلائها و فخرها تحادّك و تكذّب رسولك ، الّلهمّ فنصرك الّذى وعدتنى .
[ يعنى ] : الها اينك قريش با كبر و خيلاى خويش مىرسند و با تو جنگ مىكنند و رسول تو را به دروغ بازمىدهند ، الها بدان وعده كه فرمودهاى ؛ نصرت تو را مىجويم .
القصه قريش بعد از نظاره لشكر پيغمبر ، در پشت آن تل فرود شدند و از آب دور بودند ، چنان كه اين آيت گواهى دهد :
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ .
« 1 » يعنى : شما به كنارى بوديد و ايشان به كنارى از آب دور تر و سواران فرودتر از شما .
لاجرم چون قريش را از آب چاره نبود ، جماعتى از مردم ابو جهل پيش شدند كه از آبگير مسلمانان رفع حاجت كنند و ايشان به قصد مدافعه جنبش كردند . پيغمبر فرمود : بگذاريد سيراب شوند .
گويند هر كافر كه آب خورد ، كشته شد و اگر نه اسير گشت ، الّا حكيم بن حزام كه از معركه بگريخت و از پس آن مسلمان شد و چندانكه زندگانى داشت هرگاه سوگندى ياد كردى ، گفتى به آن خداى كه مرا روز بدر نجات داد .
مع القصه اسود بن عبد الاسد مخزومى سوگند ياد كرد كه من مىروم و از آبگير مسلمانان آب مىنوشم و آبگير ايشان را خراب مىكنم و اگر هم كشته شوم از اين برنگردم . اين بگفت و به جانب آبگير تاختن كرد .
حمزة بن عبد المطلب با شمشير آخته « 2 » بر او تاخت و زخمى بر ساقش زده ، از پاى درانداخت و او همچنان بر سينه و پهلو مىرفت كه دهان در آبگير زند و سوگند خويش راست كند . چون به كنار آبگير رسيد ، خويشتن در آب انداخت و آبگير را با خون خويش پليد ساخت . حمزه عليه السّلام از قفايش برسيد و با زخمى ديگر كارش تمام كرد و هنوز لشكر از جانبين خاموش بودند .
در اين وقت مشركين عمير بن وهب را با گروهى بيرون فرستادند كه لشكر اسلام را احتياط كند ، بلكه شمار ايشان بازداند . پس عمير اسب برجهاند و از هر سوى به
هامش
( 1 ) . انفال ، 42 : هنگامى كه شما به كنارهء نزديكتر بوديد و آنها در كنارهء دور تر بودند كاروان پائينتر از شما قرار داشت .
( 2 ) . آخته : كشيده