گروهى از مؤمنين از بيرون رفتن كراهت داشتند .
يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ
« 1 »
.
مىفرمايد : اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله جدال مىكنند با تو در جهاد كه اختيار حق است بعد از آنكه روشن شد بر ايشان كه جهاد بايد كرد . گويا مىكشاند ايشان را به سوى مرگ و حال اينكه بر دشمن ظفر خواهند جست بدان وعدهاى كه خدا نهاده است .
در اين وقت مقداد بن اسود كندى برخاست و گفت : يا رسول اللّه چنان كن كه خداى فرموده . سوگند با خداى كه ما نگوئيم آنچه بنى اسرائيل با موسى گفتند :
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ
« 2 » يعنى : تو با خداى خود برو و قتال كن كه ما اينجا خواهيم بود . بلكه ما مىگوئيم : اذهب أنت و ربّك فقاتلا انّا معكم مقاتلون . يعنى :
تو با خداى خود برو و قتال كن كه ما نيز به اتفاق شما قتال خواهيم كرد . سوگند با خداى كه اگر تا برك الغماد « 3 » كه آن سوى مكه است ، ما را كوچ فرمائى ، با تو همراهيم .
پيغمبر او را دعاى خير گفت و باز فرمود : أشيروا علىّ أيّها النّاس ! « 4 » و از اين خطاب مقصود آن حضرت آن بود كه در ليلة العقبه - چنان كه در كتاب اول مرقوم شد - بيعت انصار بر آن بود كه پيغمبر را در مدينه مانند خويشتن حفظ و حمايت كنند ، دور نباشد در خاطر گيرند كه بيرون از مدينه آن رعايت و حمايت واجب نيست .
سعد بن معاذ برخاست و عرض كرد : گويا از اين سخن مقصود ما باشيم . پيغمبر فرمود : چنين باشد . عرض كرد : ما به تو ايمان آوردهايم و تصديق كردهايم هر جا خواهى باش و هر چه خواهى فرماى . سوگند با خداى كه اگر ما را به دريا برى ، بازنگرديم تا به مقابله و مقاتله چه رسد ، همانا بر جنگ صابريم و گمان داريم كه خداى به دست ما كارى فرمايد كه چشم تو بدان روشن شود . پيغمبر شاد شد و اظهار فرح كرد و فرمود : يا سعد جزاك اللّه عن بيعتك و عن مروّتك و عهدك و عقدك خيرا .
هامش
( 1 ) . انفال ، 6 : بعد از آن كه حقيقت آشكار مىشد دربارهء حق با تو جدل مىكردند ، گويى مىنگرند كه آنها را به جانب مرگ مىبرند .
( 2 ) . مائده ، 24 : تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد ما همين جا نشستهايم .
( 3 ) . برك الغماد : موضعى است در پنج منزلى مكه .
( 4 ) . اى مردم رأى دهيد .