تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
قريش : سوگند با خداى كه هيچ كس از بنى عبد مناف نيست ، جز اينكه در اين كاروان مالى دارد ، ميان بربنديد و راه برگيريد . اميّة بن خلف و عتبة و شيبه به نزديك هبل شده قرعه همىزدند و قدح نهى برآمد « 1 » در اين وقت ابو جهل برسيد و گفت : قرعه مزنيد و از كاروان تخلف مكنيد و زمعة بن اسود در ذى طوى قرعه افكند و قدح ناهى برآمد ، در خشم شد و دو كرّت ديگر قرعه بزد ، هم نهى برآمد . پس قدح را بشكست و گفت : هرگز از اين روز قدح دروغگوتر برنيامد و بسيار كس از قريش از اين جنگ كراهت داشتند . حارث بن عامر همىگفت : كه من دوست دارم كه مال من در كاروان منهوب شود « 2 » و خود بيرون نشوم و حكيم بن حزام و ابو البخترى و علىّ بن اميّه و عاص بن منبّه نيز كراهت داشتند و حنظلة بن ابى سفيان و برادرش عمرو و نوفل بن معاويه دئلى و حويطب بن عبد العزّى تجهيز لشكر همىكردند . بالجمله همه كس دل به راه نهاد جز قبيله عدىّ بن كعب بن مرّة كه در ميان ايشان ، مهتران بزرگ بود . چنان كه حكومت اميّة بن خلف ، در چشم ايشان وقعى نداشت و نيز مالى در كاروان نداشت ، لاجرم در جنگ پيغمبر اقدام نكردند ؛ و ديگر از اشراف مكه ابو لهب را بيمارى سبب افتاد كه از سفر متقاعد گشت و عاص بن هشام بن المغيره را گفت : چهار هزار ( 4000 ) درهم دين من بر تو است ، اگر به تن خويش از قبل من بيرون شوى ، آن وام گذاشته باشى - و اين عاص بن هشام ملقب به احمق قريش بود ، از بهر آنكه با ابو لهب قمار كرد و به هرچه دست داشت بباخت . آنگاه نفس خويش را در معرض قمار درآورد و خود را نيز بباخت و قين « 3 » گشت و اين وقت به جاى ابو لهب بيرون شده و در حرب‌گاه ، به دست على عليه السّلام مقتول شد و حسان بن ثابت او را هجا « 4 » كند :
بنى القين هلّا اذ فخرتم بربعكم * فخرتم بكير عند باب بن جندع
بناه ابوكم قبل بنيان داره * بحرس فاخفوا ذكر قين مدفّع
و الغوا رماد الكير يعرف وسطكم * لدى مجلس منكم لئيم مهجّع
هامش
( 1 ) . قدح : تيرى كه با آن قرعه مىزدند و استخاره مىكردند و مقصود از برآمدن قدح نهى ، بد آمدن استخاره است . ( 2 ) . منهوب شود : به غارت رود . ( 3 ) . قين : برده ، آهنگر را گويند . ( 4 ) . هجا : بدگوئى