حكم جنگ داد . پس هر دو لشكر كمان از قربان « 1 » برآوردند و يكديگر را تيرباران گرفتند .
نخستين سعد بن ابى وقّاص ، تيرى به سوى قريش گشاد داد و اين شعر بگفت :
بيت
فما يعتدّ رام فى عدوّ * به سهم يا رسول اللّه قبلى
و ذلك انّ دينك دين حقّ * و ذو صدق أتيت به و عدل
و او اول كس بود در اسلام كه تير بر مشركين انداخت و هنوز تيغى از نيام كشيده نگشت و حربى با شمشير پيوسته نشده بود . كفار را در ضمير آمد « 2 » كه مسلمانان كمينى ساختهاند ؛ و هماكنون فوجى عظيم بيرون تاخته ، با اين سپاه ملحق خواهند شد و كار به سختى خواهد رفت . اگر نه اين است ، هرگز اين سپاه اندك با دويست ( 200 ) تن دليران قريش به جنگ درنمىآمد .
اين انديشه همى قوت گرفت ، تا مجال ثبات و درنگ بر قريش مشكل افتاد .
لا جرم پشت با جنگ داده ، روى به فرار نهادند . مسلمانان چون بديدند ، آن را فوزى عظيم « 3 » شمرده ، ديگر از دنبال ايشان تاختن نكردند . و از آنجا راه مدينه برداشته ، به حضرت رسول خداى آمدند و قصهء خويش بگذاشتند . و اين سريّه در شهر شوال بود . و بعد از اين سريّه ، ابو بكر بن ابى قحافه ، اين شعر از بهر قريش گفت :
أمن طيف « 4 » سلمى بالبطاح « 5 » الدّمائث « 6 » * أرقت لامر بالعشيرة حادث
ترى من لوىّ فرقة لا يصدّها * عن الكفر تذكير و لا بعث باعث
رسول اتاهم صادق فتكذّبوا * عليه و قالوا لست فينا بماكث
« 7 »
اذا ما دعوناهم الى الحقّ أدبروا * و هرّوا هرير « 8 » المجحرات « 9 » اللّواهث « 10 »
فكم قد متنا فيهم بقرابة * و ترك التّقى شىء لهم غير كارث « 11 »
هامش
( 1 ) . قربان : جاى كمان را گويند .
( 2 ) . در ضمير آمد : به خاطر افتاد .
( 3 ) . فوز عظيم : پيروزى بزرگ
( 4 ) . طيف : خيال و آمدن خيال در خواب .
( 5 ) . ابطح : آب رود سنگلاخ و جمع آن بطاح است .
( 6 ) . دمث : جاى نرم ريگناك ، دمائث جمع دمث .
( 7 ) . ماكث : درنگ كنند .
( 8 ) . هرير : به معنى بانگ و فرياد است .
( 9 ) . جحر : سوراخ سگ و ديگر سباع كه براى خود كرده باشند .
( 10 ) . لهاث : زبان بيرون آوردن .
( 11 ) . غير كارث : يعنى غير معتنابه .