مباركش مىريخت و همى لغزش مىكرد ، چنان كه بيم مىرفت كه به روى درافتد .
پيغمبر فرمود أقالك اللّه العثرة فى الدّنيا و الآخرة « 1 » .
چون در برابر پيغمبر بايستاد ، رسول خداى آن ردائى كه نقاب چهرهء فاطمه بود ، بركشيد تا على عليه السّلام روى او را ديدار كرد ، آنگاه دست فاطمه را بگرفت و در دست على نهاد و فرمود : بارك اللّه لك فى ابنة رسول اللّه يا علىّ نعم الزّوجة فاطمة و يا فاطمة نعم البعل علىّ . اكنون به منزل خويش كه شديد ، هيچ سخن نكنيد تا من به نزد شما حاضر شوم .
پس على دست فاطمه را بگرفت و رسول خداى فرمود : تا بنات « 2 » عبد المطّلب و زنهاى مهاجر و انصار ، در صحبت فاطمه سير كنند و سرور و فرح نمايند و تكبير گويند ، و از سخنان هزل و لعب بر حذر باشند « 3 » كه خداى بدان راضى نيست . پس فاطمه عليها السّلام بر ناقه سوار شد و به روايتى بر بغله « 4 » شهبا « 5 » و پيغمبر در پيش روى فاطمه مىرفت و جبرئيل از يمين و ميكائيل از يسار و هفت هزار ( 70000 ) ملك از دنبال تقديس و تسبيح مىكردند ، تا هنگام بامداد و هفتاد تن حورا بر اثر فاطمه مىآمدند .
اما فقهاى اهل سنّت از جابر بن سمره روايت كنند كه در شب زفاف ، جبرئيل زمام « 6 » بغله بگرفت و اسرافيل ركاب و ميكائيل دنبال آن را داشت و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله جامههاى فاطمه را مستوى « 7 » مىكرد و اين ملائك با ديگر فريشتگان تكبير مىگفتند و اين تكبير تا قيامت در ميان ايشان به سنّت ماند .
مع القصه هم سلمان زمام بغله شهبا داشت و حمزه و عقيل و جعفر و اهل بيت از قفاى فاطمه سير مىكردند و بنى هاشم با تيغهاى كشيده بودند و زوجات پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از پيش روى رجز مىخواندند ، چنان كه امّ سلمه اين رجز مىفرمود :
سرن بعون اللّه جاراتى * و اشكرنه فى كلّ حالات
و اذكرن ما انعم ربّ العلى * من كشف مكروه و آفات
هامش
( 1 ) . خداوند لغزش ترا در دنيا و آخرت جبران كند .
( 2 ) . بنات : دختران
( 3 ) . از سخنان ياوه و شوخى دورى كنند .
( 4 ) . بغله : استر ، قاطر .
( 5 ) . شهباء : رنگ سفيدى كه در ميان آن خالهاى سياه باشد .
( 6 ) . زمام : دهنه و افسار
( 7 ) . مستوى : راست و هموار