تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
بالجمله چون رسول خداى اين قصه از بهر على بگذاشت ، فرمود : يا أبا الحسن سوگند با خداى كه آن فرشته عروج « 1 » نكرد و بر در بايستاد تا من حكم خداى را با تو بگذاشتم . هم‌اكنون به سوى مسجد شو كه من نيز از دنبال مىرسم و بر رءوس مردمان و صناديد اقوام ، ذكر فضايل ترا مىشمارم ، تا چشمان تو و دوستانت در دنيا و عقبى روشن گردد . پس على عليه السّلام از نزد پيغمبر بيرون شد . و در خبر است كه پيغمبر از آن پس با فاطمه فرمود : على از بهر تو خواستارى كرده است . فاطمه در جواب سخن نكرد و ساكت ماند . پيغمبر روان شد و فرمود : اللّه اكبر سكوت او كنايت از رضاى اوست . و از اينجا فقهاى اهل سنّت مستحب كرده‌اند كه چون ولىّ دختر كبيرهء خود را به شوهر دهد ، استيذان « 2 » از دختر مستحب است و سكوت دختر به جاى اذن اوست . مع القصه على به سوى مسجد همىرفت و از آن سوى ابو بكر و عمر بر سر راه على منتظر بودند كه كار بر چگونه رود . چون على را بديدند ، به استقبال او دويدند و پرسش حال نمودند . على گفت : پيغمبر فاطمه را با من تزويج كرد و خبر داد كه خداوند در آسمان نيز اين عقد ببست و اينك از دنبال درمىرسد . ايشان شاد شدند و با على به مسجد آمدند و از دنبال پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله برسيد و بلال را فرمان داد تا مهاجر و انصار را مجتمع كند . پس بلال بزرگان قبايل را به حضرت پيغمبر دعوت نموده ، انجمنى بزرگ بياراست . و آن حضرت بر منبر برآمد و خداى را حمد و سپاس بگذاشت . آنگاه فرمود : ايّها النّاس : مردان قريش ، فاطمه را به زنى خواستند و به ايشان گفتم : سوگند با خداى كه من رد سؤال شما نمىكنم ؛ بلكه اين منع از خداوند جبار است . پس جبرئيل عليه السّلام بيامد و گفت : اى محمّد : انّ اللّه جلّ جلاله يقول : لو لم أخلق عليّا لما كان لفاطمة ابنتك كفو على وجه الارض ، آدم فمن دونه . خداوند مىفرمايد : كه اگر خلق نكردم على را از براى فاطمه ، او را كفوى « 3 » و جفتى از آدم و دون آدم بر روى ارض نبود . و از اين حديث توان دانست كه هيچ مردى در ميان پيغمبران و جز پيغمبران از
هامش
( 1 ) . عروج كردن : بالا رفتن ( 2 ) . استيذان : اجازه خواستن ( 3 ) . كفو : همتا و همسر