و طهارة النّسل . « 1 »
گفتم : از بهر چه ؟ گفت : من ملكى هستم موكل بر يكى از قوائم « 2 » عرش ؛ و نامم سباطيل باشد ، و از خداى خواستار شدم كه من مژدهء تزويج فاطمه را با على از بهر تو آرم و به نزد تو آمدم ، و هماكنون جبرئيل از قفاى من درمىرسد ، و در حال جبرئيل عليه السّلام بيامد و پارهاى حرير سفيد كه دو سطر از نور بدان مسطور بود ، از بهشت بياورد . با او گفتم : اين خط و حرير چيست ؟ گفت : خداى تعالى مشرف و مطلع شد بر زمين و تو را از مخلوقات به رسالت برگزيد . و ديگرباره بر زمين مطلع شد و از بهر تو برادرى و وزيرى و صاحبى و دامادى اختيار كرد و دختر تو فاطمه را با او تزويج بست .
گفتم : اى جبرئيل آن مرد كه باشد ؟ فقال : لى يا محمّد اخوك فى الدّنيا و الآخرة و ابن عمّك فى النّسب ، علىّ بن ابى طالب . و حق تعالى فرمان داد تا بهشت به زينت شد و شجرهء طوبى به حلى و حلل « 3 » مزيّن گشت و حورا « 4 » نيز آئين بستند و ملائكه در آسمان چهارم در باب بيت معمور مجتمع شدند .
خطبه راجيل در آسمان
و رضوان منبر كرامت را كه از نور بود ، بدانجا نصب نمودند و راجيل را كه در ميان فريشتگان به فصاحت مكانتى « 5 » ديگر بود ، حكم شد تا بر منبر شده ، حمد خداى كند و اداى خطبه فاطمه فرمايد . پس راجيل بر منبر شد و گفت :
الحمد للّه الاوّل قبل أوّليّة الاوّلين ، الباقي بعد فناء العالمين ، نحمده اذ جعلنا ملائكة روحانيّين و لربوبيّته مذعنين و له على ما أنعم علينا شاكرين . حجبنا من الذّنوب و سترنا من العيوب و اسكننا فى السّماوات و قرّبنا الى السّرادقات و حجب عنّا النّهم للشّهوات و جعل
هامش
( 1 ) . يعنى : مژده باد ترا اى محمد به گرد آمدن پراكندگى و پاكى فرزند .
( 2 ) . قوائم : اركان ، پايهها
( 3 ) . حلى و حلل : زيورها و آرايشها
( 4 ) . حوراء : به معنى پرى زيبا چشم است و حور جمع آن است .
( 5 ) . خوشبيانتر از ديگر ملائكه بود .