تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
فاطمه بنت اسد ، مأخوذ داشتى ، و به غذاى خود غذا دادى ، و به ادب خود مؤدب فرمودى « 1 » تو از بهر من از ابو طالب و فاطمه بهتر بودى و خداى مرا به سوى تو هدايت كرد ، تا از حيرتى كه آباء « 2 » و اعمام « 3 » من گرفتار بودند ، رستگار شدم ؛ و اينك تو ذخيرهء دنيا و آخرت منى . لاجرم دوست دارم چنان كه خداوند بازوى مرا به تو محكم كرد ، از براى من بيتى و زوجه‌اى باشد . اينك به رغبت تمام به حضرت تو شتافته‌ام ، باشد كه فاطمه دختر خود را با من تزويج فرمائى . چون على عليه السّلام سخن به پاى برد ، روى مبارك رسول خداى از شادى و فرح درخشان شد ، و خندان خندان فرمود : يا أبا الحسن آيا چيزى در دست دارى كه فاطمه را بدان كابين بندى ؟ « 4 » عرض كرد : پدر و مادرم فداى تو باد ، بر هرچه من دارايم تو دانائى . مرا از حطام « 5 » دنيوى يك زره و يك شمشير و يك شتر است . پيغمبر فرمود : يا على ترا از شمشير چاره نباشد ، تا در راه خدا جهاد كنى و نيز بىشتر نتوانى بود ، چه در حضر از بهر ترويه نخل « 6 » و اهل و در سفر از بهر حمل رحل « 7 » دربايست « 8 » توست ، پس فاطمه را بدان زره با تو تزويج كنم و از تو بدان راضى شوم . شاد باش يا أبا الحسن . پس على عليه السّلام عرض كرد : نعم فداك أبى و أمىّ بشّرتنى ، فانّك لم تزل ميمون النّقيبة مبارك الطّاير ، رشيد الامر صلّى اللّه عليك . باز رسول خداى آغاز سخن كرد ، و فرمود : شاد باش اى على كه خداى تعالى فاطمه را در آسمان با تو عقد بست از اين پيش كه من در زمين تزويج كنم و قبل از آنكه تو در نزد من حاضر شوى ، ملكى از آسمان بيامد باروهاى بسيار و بالهاى بىعدد و من مانند او را در ملايك نديده بودم گفت : أبشر يا محمّد به اجتماع الشّمل
هامش
( 1 ) . چون حضرت امير عليه السّلام پنج‌ساله شد ، سال قحطى پيش آمد و حضرت رسول ( ص ) او را از پدرش ابو طالب به عنوان اينكه عائله‌اش سنگين است گرفت و به منزل خود برد و از او تكفل مىنمود تا از بار ابو طالب كاسته و در ضمن اداى دينى هم نسبت به عمّ خود كرده باشد و على ( ع ) نزد آن حضرت بود تا هنگام هجرت ؛ و بعد از آن تا رحلت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله . ( 2 ) . آباء : پدران ( 3 ) . اعمام : عموها ( 4 ) . كابين : مهر و صداق ؛ و كابين بستن به معنى ازدواج نمودن است . ( 5 ) . حطام : گياه زرد و خرد شده ، كنايه از پستى مال دنيا است . ( 6 ) . ترويه نخل : آبيارى درخت خرما ( 7 ) . رحل : به معنى بار است . ( 8 ) . دربايست : چيزى را گويند كه براى شخص واجب باشد ، لازم و ضرورى