مملكت مداخلت افكند فروقوند در بيم شد كه مبادا از وى آسيبى بيند . لاجرم از در حيله و نيرنگ با قوتران سلسله مهر و حفاوت استوار بست و مواضعه نهاد كه در هيچ حال ، حفظ و حمايت فروقوند و فرزندش كلوتر دويم را از دست نگذارد و ايشان نيز از قوتران طريق و داد « 1 » و اتحاد را پايمال نكنند ، لكن از پس روزى چند ، كار قوتران به نهايت شد ، و به جهان ديگر تحويل داد .
برادرزادهء او شلدبر پسر شيژبر مملكت بورقان را كه خاص قوتران بود فرو گرفت و بر اراضى خويش بيفزود و قوتى به سزا يافت . اين هنگام كين خاله خود قالسوند و پدر خويش شيژبر را به ياد آورده ، لشكرى عظيم بياراست و به جانب فروقوند تاختن برد . چون اين خبر به فروقوند آوردند ، ابواب خزائن اندوخته را بگشود و زر و سيم « 2 » فراوان بر لشكريان بخش كرد ، و پسرش كلوتر دويم را كه اين وقت دهساله بود ، برداشته به استقبال جنگ بيرون شد .
از هر دو سوى لشكر صف راست كرد ، و كانون حرب « 3 » افروخته گشت ، و كار طعن « 4 » و ضرب « 5 » روائى « 6 » گرفت . زمانى دير برنيامد كه لشكر شلدبر شكسته شد و شلدبر از ميدان جنگ به هزيمت رفت . و اين گريختن بر وى مبارك نيفتاد .
از پس روزى چند روزگارش سپرى شد و دستخوش هلاك و دمار گشت . او را دو پسر بود يكى را تهآدوبر گفتند ، و آن ديگر را طيارى دويم مىناميدند . مملكت پدر را برادرانه قسمت كردند . در اين هنگام فروقوند نيز فرصت به دست كرد ، بعضى از اراضى ايشان را به تحت فرمان خويش آورد و از وى هولى و هربى « 7 » عظيم در دلها افتاد . و اين ببود تا اجل فروقوند نيز فرا رسيد ، و جهان را از وجود او پرداخته
هامش
( 1 ) . و داد : دوستى
( 2 ) . زر و سيم : طلا و نقره يعنى دينار و درهم .
( 3 ) . كانون حرب : ميدان جنگ
( 4 ) . طعن : زدن با نيزه .
( 5 ) . ضرب : زدن با شمشير .
( 6 ) . رواء : رونق .
( 7 ) . هول : ترس ، هرب : گريز .