تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
چنان كه او را صاحب حروب دربند خواندند . و او به فرمان نوشيروان در حدود دربند ، ديوارى عظيم برآورد . و در حضرت نوشيروان مبارزت‌ها نمود ، و اين نرسى را پسرى بود كه فيروز نام داشت . بعد از پدر زمام سلطنت بگرفت و قوتى به كمال يافته آهنگ تسخير گيلان فرمود ، و آن مملكت را مسخر بداشت . و از ملكزادگان گيلان ، دخترى بگرفت و از وى پسرى آورد و نام او را جيلان شاه نهاد . و چون مرگ فيروز برسيد ، جيلان شاه پادشاهى يافت و او نيز فرزند خود را جيل نام نهاد و از پس او جيل بن جيلان شاه ملك يافت . و در مملكت جيل و ديلم پادشاهى كرد و خواست تا مملكت مازندران را نيز در تحت فرمان آرد . و اين جيل مردى حيلت‌گر و دورانديشه بود . خواست تا در وصول اين آرزو كار به خونريزى كمتر افتد . پس از قبل خود در گيلان نايبى معتمد نصب كرد و جامه خود را ديگرگون ساخت و سلب « 1 » يك تن مرد رعيت و برزيار « 2 » بپوشيد . و چند سر گاو از پيش روى كرد و راه طبرستان پيش گرفت و در مملكت طبرستان با مردم درآميخت ، و با هر جمع طريق آميزش و اختلاط بگرفت ، و از پشت و روى كارها نيك آگاه شد . مردم مازندران در آميزش او از طبع ارجمند و همت بلند او خبر مىگرفتند ، و به عجب مىرفتند كه چرا با اين دل دانا و ضمير روشن ، گاو را دوست مىدارد و با گاوان انس مىگيرد از اين روى او را گاو باره لقب نهادند ، چه باره به معنى دوست است يعنى گاو دوست . در اين وقت پادشاه مازندران ، آذرولاش بن مهر بن ولاش بن دادمهر بن زرمهر بود كه پشت بر پشت به فرمان سلاطين عجم پادشاهى مازندران داشتند . چون گاو باره به اصابت راى و كفايت امر معروف شد ، آذرولاش او را طلب داشته به ملازمت خود فرمان كرد ، و به تدبير او نصرت همىجست .
هامش
( 1 ) . سلب : جامه . ( 2 ) . برزيار : زارع