تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
نعلى نيكو ديد ، پس از در مزاح روى با جابر بن عبد اللّه انصارى كرد و گفت : تو امروز سيّد مردم مدينه و يك چنين نعلين ندارى كه در پاى حارث است . حارث چون اين بشنيد نعلين خويش را بر آورده نزد عباس نهاد و خود با پاى برهنه به سوى قدم مراجعت نمود . عباس را گفتند : زشت باشد كه مردى مهتر با پاى برهنه رهسپار باشد نعلين او را به دو فرست . عباس گفت : سوگند با خداى كه ندهم ؛ زيرا كه اين صورت را به فال نيك گرفتم . اما از پس آنكه مردم اوس و خزرج به سوى مدينه كوچ دادند بر قريش مكشوف افتاد كه خبر بيعت آن جماعت با محمّد بر صدق است ، لا جرم گروهى از مشركين از دنبال مردم مدينه تاختن بردند و چون لختى راه پيمودند ، سعد بن عباده و منذر بن عمرو را ديدار كردند و آهنگ ايشان نمودند ، منذر بشتافت و جان به سلامت بيرون برد و سعد گرفتار شد ، پس دست او را به گردن بسته باز مكه آوردند . جبير بن مطعم و حارث بن اميّه چون اين بديدند گفتند : كارى پسنده نباشد ؛ زيرا كه بازرگانان ما را ناچار عبور در اراضى ايشان است و از كيد ايشان محفوظ نتوانند بود صواب آن است كه او را بگذاريد تا باز مدينه شود . پس سعد را رها ساختند و او آهنگ مدينه كرد . اما از آن سوى چون مسلمانان دانستند كه سعد گرفتار شده است از نيمه راه روى برتافتند و در طلب سعد به سوى مكه شدند ، ناگاه سعد را در راه دريافتند و شاد خاطر بازشتافتند تا به مدينه در آمدند . و اين بيعت در شهر ذى الحجّه واقع شد و از پس سه ماه ديگر رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله از مكه به مدينه هجرت فرمود چنان كه بعون اللّه تعالى تفصيل آن در صدر كتاب ثانى مرقوم خواهد گشت .

[ خطبه آخر كتاب ]

شكر و ستايشى است كه در خاتمهء كتاب نگاشته مىشود : الحمد اللّه الّذى اعطانى التّوفيق بتلفيق ذلك الكتاب و تنميق هذه الابواب و