به زمين بوس درگاه پادشاه سر بر اوج ماه بردم و از مدحگسترى و ثناگوئى دست بازنداشتم ، و در ايام تهنيت قصايد مدح و تحيّت را در پيشگاه سلطنت بين يدى الاعلى انشاد كردم و از خدمت استيفا كه بدان مخصوص و مفتخر بودم نيز كناره نجستم و خراج ممالك محروسه را در هر دخل و خرج بازنگرستم ، و چون ديگر دبيران حضرت آواره نگار شدم ، و با اين همه در به روى احباب نبستم و از مخالطت ايشان پرهيز نجستم .
و نيز بسيار بود كه با احدوثه حادثات و نازله بليّات و آلام و اسقام و اقتحام ايّام يار بودم چنان كه ماه و سال همىرفت كه خامه نتوانستم گرفت و دست به نامه نتوانستم كرد . با اين همه به اقبال پادشاه گيتى پناه و توجه خاطر خواجه دولتخواه در مدت شش ( 6 ) سال اين نامه به پايان رفت و اگر به نگارش كتاب ثانى ناسخ التواريخ فرمان رود و آنچه در خور اين خدمت است فراهم شود ، اين بندهء ضعيف اطاعت سلطان را چون طاعت يزدان واجب شمارد و ان شاء اللّه كتاب ثانى را نيز به اقبال پادشاه به پاى برد :
بيت
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر لطف شما پيش نهد گامى چند
السّلام على من اتّبع الهدى و لا حول و لا قوة الّا باللّه العلىّ العظيم و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين