تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
بود و بسى كودكان شيرخواره ديدم كه هر يك پستانى از آن درخت در دهان داشتند و اگر از دهان يكى رها شدى ، ابراهيم عليه السّلام برخاستى و پستان در دهان او نهادى . چون ابراهيم مرا ديد سلام داد و از على پرسش كرد : گفتم : او را در ميان امت به خليفتى گذاشتم . گفت ! نيكو خليفتى گذاشتى كه خداى طاعت او را بر ملائكه فرض كرده است ، و ايشان اطفال شيعيان اويند كه من از خداى خواستار شده‌ام كه تربيت ايشان كنم و هر جرعه كه از اين پستانها نوشند ادراك لذّت جميع ميوه‌ها و نهرهاى بهشت نمايند . و مىفرمايد كه : بر در هر آسمان نگاشته ديدم ، لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه علىّ بن ابى طالب امير المؤمنين ، و همچنان در حجابهاى نور و در اركان عرض اين كلمات را نگاشته يافتم . و مىفرمايد كه : خداى مرا ندا داد كه اى محمّد ، على حجّت من است ، بعد از تو بر خلق من و پيشواى اهل طاعت من است ، هر كه فرمان او برد فرمان من برده است ، و هر كه عصيان او كند ، عصيان من كرده است ، پس او را نصب كن كه بعد از امّت تو به دو هدايت يابند . اين حديث را از ابن عباس آورده‌اند كه رسول خداى فرمود كه : حقّ جلّ و علا مرا پنج فضيلت عطا كرد و على را پنج فضيلت عطا كرد : مرا كلمات جامعه داد و على را علوم جامعه ، و مرا پيغمبر گردانيد و او را وصىّ من ، و مرا كوثر بخشيد و او را سلسبيل ، و مرا وحى عطا كرد و او را الهام ، و مرا به آسمان برد و از براى او درهاى آسمان گشود ، چنان كه در شب معراج او بر من نظر مىكرد و من به سوى او نظر مىكردم . پس آن حضرت گريست ، گفتم : بابى انت و امّى اين گريه چيست ؟ فرمود : اى پسر عباس ، اول سخن كه حق با من كرد اين بود كه اى محمد به فرود خويش نظر كن . چون نگران شدم حجابها بشكافت و درهاى آسمان گشوده شد و على را ديدم كه سر به سوى آسمان بر آورده و بسوى من نگران است . پس على با من سخن گفت و من با او سخن گفتم و پروردگار من با من سخن گفت . عرض كردم كه يا رسول اللّه خداى چه گفت ؟ فرمود كه : خطاب آمد كه اى محمد گردانيدم على را وصى تو و وزير تو و خليفهء تو بعد از تو ، اعلام كن او را كه اينك