تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
فريشتگان بر آن حضرت گرد آمدند و سلام دادند و گفتند : چگونه است حال برادر تو على عليه السّلام گفت : به خير است . گفتند : چون او را بينى سلام ما برسان . فرمود : شما او را مىشناسيد ؟ گفتند : چگونه نشناسيم كه خداى در الست پيمان تو و پيمان او را از ما گرفت و ما پيوسته بر تو و او درود فرستيم . رسول خداى مىفرمايد : در هر آسمان ملائكه با من اين معاملت داشتند و سخن از على مىكردند و مىگفتند : در بيت المعمور نام تو و على و فرزندان او در نامه‌اى از نور نگاشته است و آن نامه پيمانى است كه از ما گرفته‌اند و در هر جمعه آن پيمان را بر ما مىخوانند . پس سجدهء شكر بگذاشتم . و مىفرمايد : كه در شب معراج بر من ندا آمد كه از پيغمبران پرسش كن كه به چه مبعوث شدند ؟ چون پرسش كردم ، گفتند : بر رسالت تو و امامت على و فرزندان او ، پس وحى آمد كه نظر كن بجانب راست عرش . چون نظر كردم صورت على و فرزندان او را تا قائم آل محمد بديدم كه در درياى نور نماز مىكردند . پس خطاب آمد كه ايشان حجّتهاى من و دوستان منند و مهدى كه آخر ايشان است انتقام خواهد كشيد از دشمنان من . و مىفرمايد : چندان در آسمانها از فريشتگان نام على را بشنيدم كه گمان كردم كه در سماوات او از من نامورتر است و ملك موت با من گفت : اى محمد هر بنده‌اى را كه خداى آفريد من قبض روح كنم جز تو و على را كه خدا شما را به دست خويشتن قبض روح فرمايد . و چون به زير عرش رسيدم ، على را ديدم ، گفتم : يا على تو پيش از من آمدى ؟ جبرئيل گفت : اين فرشته‌اى است كه خدايش به صورت على آفريده براى كرامت على . و چون فريشتگان آرزوى ديدار على كنند به زيارت وى شوند . و مىفرمايد : چون به مقام قاب قوسين رسيدم در آنجا صورت على را ديدم ، خطاب آمد كه اين صورت را مىشناسى ؟ عرض كردم : صورت على است ، پس وحى رسيد كه فاطمه را با وى تزويج كن و او را خليفهء خود گردان . و مىفرمايد همهء انبيا از من پرسش حال على كردند و گفتم : او را در ميان امّت به خليفتى گذاشتم . و گفتند : نيكو خليفه گذاشتى كه خداى طاعت او را بر فريشتگان فرض كرده است . و خليل اللّه را در بهشت ديدم در زير درختى كه آن درخت را پستانها مانند گاو