تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
« 1 » و از اين گونه در قرآن مجيد بسى باشد . و نگارنده اين حروف قبل از ديباجة الكتاب به عقيدهء عرفاى حقه بيان اين مقام كرده است و بازنموده است كه مقامى برتر از اين نتواند بود و سالكان امت مرحومه را از اين دريا قطره‌اى و از اين بيضا ذرّه‌اى تواند بهره گشت ، چنان كه از اين حديث قدسى مستفاد است لا يزال عبدى يتقرّب الىّ بالنّوافل حتّى احببته فاذا احببته كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و يده الّتى يبطش بها و رجله الّتى يمشى بها . و بعضى گويند مقصود از فتدلّى آن است كه ارسل نفسه فى ذلك المقام يعنى : گذاشت نفس خود را در آن مقام و به زبان حال گفت كه : رجوع از اين مقام نخواهم نمود كه بى آن نتوانم صبر كرد ، گفتند : آن كس كه ترا بدينجا آورد هم تواند بازت پيش خواند اگر چه در دنيا باشى ، اى محمّد ترا مىبايد بازشدن و گريختگان درگاه ما را به سوى ما دعوت كردن و گاهى كه از كار مردمان ملول گردى و آرزوى اين مقام كنى به نماز ايستاده باش كه بدانت بدين مقام آورم كه الصّلاة معراج المؤمن و از اينجا بود كه رسول خداى گاهى مىفرمود : ارحنا يا بلال و مىفرمود : جعلت قرّة عينى فى خلقك الصّلاة اما در اين آيت كه خداى فرمود :
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى
« 2 » يعنى : خداى گفت با بنده خود محمّد آنچه گفت . پس مخفى داشت از خلق آنچه با حبيب خاص خويش گفت . بعضى از علما گفته‌اند : صواب آن است كه كسى در اين آيت سخن نكند چه اگر مصلحت در اظهار آن بودى مبهم نفرمودى . و گروهى گويند : چون خبرى به ما رسيده باشد و به استدلالى استنباطى توانيم كردن بيمى نيست . پس گويند : وحى فرمود كه بهشت حرام است بر انبيا و امّت ايشان تا تو و امّت تو داخل نشويد . و گفته‌اند كه : وحى فرمود اگر نه اين بود كه دوست دارم معاتبه امّت ترا بساط محاسبهء ايشان را درمىنورديدم . و هم گفته‌اند كه فرمود : اى محمّد انا و انت و ما سوى ذلك خلقته لأجلك در جواب عرض كرد : يا ربّ انت و انا و ما سوى ذلك تركته لأجلك .
هامش
( 1 ) . الانفال ، 17 : به گاه پرتاب تو نبودى كه پرتاب مىكردى خدا مىانداخت . ( 2 ) . و النجم ، 10 : خداوند آنچه را بايد به بندهء خود وحى كرد .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 569 | لسان الملك سپهر