فتدلّى فردا دنى مكّيا فتدلّى ملكيّا دنى فرشيا فتدلّى عرشيّا دنى مجاهدا فتدلّى مشاهدا دنى طالبا فتدلّى و اصلا دنى و معه الزّحمة فتدلّى و معه الرّحمة دنى افتقارا فتدلّى افتخارا دنى مناديا فتدلّى مناجيا دنى مادحا فتدلّى ممدوحا دنى شاكرا فتدلّى مشكورا و قيل احدهما صفة اللّه و الآخر صفة محمّد و معنى آن چنين است :
و هو يتقرّب الى اللّه تعالى و اللّه يقرّبه و كان هو يتكلّم و اللّه يسمعه و كان هو يسأل و اللّه يعطيه و كان هو يشفع و اللّه يشفعه و كان هو ينظر فى آيات اللّه و اللّه ينظر فى آداب رسوله .
بالجمله فكان
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
كنايت از تأكيد قريب و تشييد محبّت است ، پس از بهر آنكه با فهم نزديك افتد در صورت تمثيل ادا شده ، چنان كه مردم عرب را قانون بود ، آنگاه كه خواستند عهدى محكم و پيمانى استوار بدارند آن دو كس كه با هم همدست و همداستان مىشدند كمانهاى خويش را آورده با يكديگر بر مىچفساندند و هر دو به يك بار آن را مىكشيدند و هر دو به يك بار تير آن پرتاب مىكردند و اين كنايت از آن بود كه زشت و زيبا و خشم و رضاى اين دو تن يكى است و هيچگاه در ميان ايشان جدائى نيست .
لا جرم تواند بود كه ميان خداى و رسول كار بدين گونه بود كه پذيرفته رسول پذيرفته خدا و راندهء او را راندهء خداى باشد ، چنان كه در قرآن بسى بدين سخن اشارت است . در جائى مىفرمايد :
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ
« 1 » و در جائى ديگر و من
يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
« 2 » و در جاى ديگر و
مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
« 3 » و در جاى ديگر
وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
« 4 » و در جاى ديگر
إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ
« 5 » و در جاى ديگر
لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ
« 6 » و در جاى ديگر
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ
« 7 » و در جاى ديگر
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ
هامش
( 1 ) . المنافقون ، 8 : عزت از آن خدا و فرستادهء اوست .
( 2 ) . النور ، 52 : كسى كه خدا و رسولش را اطاعت كند .
( 3 ) . الاحزاب ، 36 : و هر كسى كه فرمانبردار خدا و رسولش نباشد .
( 4 ) . الحشر ، 8 : كسى كه خدا و رسولش را يارى كند .
( 5 ) . التوبة ، 91 : خير خواه خدا و رسولش باشيد .
( 6 ) . الحجرات ، 1 : بر خدا و رسولش پيشى نگيريد .
( 7 ) . الفتح ، 1 : بيعت كنندگان تو در حقيقت با خدا بيعت كردند .