بزرگ مىنمود و برگها به تمثال گوش فيل داشت و هر برگى امّتى را سايه مىگسترد و نور خداى غاشيهء آن درخت بود و فرشتگان بر مثال پروانه در پيرامون آن بر آمده بودند ، چندانكه از حوصله حساب فزونى داشت . و مقام جبرئيل در وسط آن درخت بود و در اصل آن چهار جوى ديدم ، دو جوى آشكار و دو پنهان ، جبرئيل گفت : آن دو كه پنهان است به بهشت مىگذرد و آن دو كه آشكار است نيل و فرات باشد .
و به روايتى جويهاى ديگر از آن منشعب بود از آب صافى و شيرين و جويها از خمر بىخمار و از عسل مصفّى .
و به روايتى فرمود : جبرئيل در آسمان هفتم مرا بر سر جوئى برد كه در كنار آن جوى خيمهها از ياقوت و لؤلؤ و زبرجد بود و مرغان سبز بر لب آن جوى ديدم و اوانى هم از زر و سيم بر كنار آن جوى بود . جبرئيل گفت : اين كوثر است كه خداى با تو عطا كرده ، قدحى از آن بر گرفتم و مقدارى بنوشيدم از شير سفيد تر و از عسل شيرين تر و از مشك خوشبوى تر بود .
و به روايتى فرمود : از اصل آن شجره چشمهاى بر مىآمد كه سلسبيل نام داشت و از آن دو جوى بيرون مىشد يكى كوثر و آن ديگر نهر الرّحمة . و ديگر در آنجا جماعتى ديدم كه رويها سفيد داشتند و قوم ديگر بود كه در چهرهء ايشان چيزى مىنمود و ايشان در جوى شده غسل مىكردند و چون بر مىآمدند گونه ايشان مانند جماعت نخستين سفيد مىگشت . جبرئيل گفت : ايشان از امّت تو آن مردماند كه عمل نيكوى خود را با كردار ناپسند مختلط ساختهاند و بعد از كردار بد توبه كردهاند و توبت ايشان پذيرفته است .
آنگاه سه جام آوردند يكى از خمر و يكى از شير و يكى از عسل . فرمان آمد كه يكى از آن سه جام را پذيرفتار باشم . من شير را فرا گرفتم و بياشاميدم . جبرئيل گفت :
فطرت را كه عبارت از دين اسلام باشد فرا گرفتى تو و امّت تو بر فطرت ثابت خواهيد بود .
و به روايتى فرمود : سه جام سر پوشيده آوردند ، جبرئيل گفت : اى محمد ، نمىآشامى از آنچه خداى ترا مىآشاماند ؟ سر يكى باز كردم و آن عسل بود اندك بياشاميدم و آن ديگر شير بود چندان بياشاميدم كه سير شدم ، جبرئيل گفت : ديگر
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 565
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص٥٦٥