تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
مغرب بگذشتى و تسبيح خداى بدين گونه همىگفت كه : منزّه است پروردگار من و شأن او عظيم تر است از آنكه ادراك او توان كرده . و در وقت سحر بالهاى خود را مىگشايد و بر هم مىزند و مىگويد سبحان الملك القدّوس سبحان الكبير المتعال لا إله الّا هو الحىّ القيّوم . و چون بانگ او بلند مىشود ، خروسهاى زمين بال بر هم مىزنند و بانگ به تسبيح بر مىآورند و چون او ساكت مىشود ساكت مىشوند . و بال آن خروس عرشى سفيد و پرهاى زير بالش سبز است . آنگاه با جبرئيل به بيت المعمور شدم و دو ركعت نماز بگزاشتم و جمعى از اصحاب خود را با خود ديدم كه جامه‌هاى سفيد در بر داشتند ، و گروهى ديگر را جامه‌هاى چركين بود . و گروه نخستين به بيت المعمور در آمدند ، و گروهى ثانى را اجازت دخول نرسيد . و چون از بيت المعمور بيرون شدم دو نهر ديدم كه يكى را كوثر مىگفتند و آن ديگر را نهر رحمت ، پس از كوثر آشاميدم و در نهر رحمت غسل كردم ، و اين دو نهر با من بودند تا به بهشت در آمدم و از دو سو آن نهرها خانه‌هاى خود و اهل بيت خود و زنان طاهره خود را ديدم و خاك بهشت از مشك بود . و دخترى را ديدم كه در نهرهاى بهشت غوطه مىخورد . گفتم : تو از كيستى ؟ گفت : من از زيد بن حارثه‌ام . چون به زمين آمدم زيد را بشارت دادم . و مرغان بهشت را به بزرگى شتران بزرگ ديدم و انارهاى آن را مانند دلوهاى عظيم يافتم . و در بهشت درختى ديدم كه اگر مرغى را در اصلش رها مىكردند هفتصد ( 700 ) سال برگرد آن نمىتوانست رفت و هيچ خانه در بهشت نبود مگر شاخى از آن درخت در آن خانه بود . جبرئيل گفت : اين درخت طوبى است كه خداى فرموده :
طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ
« 1 » و چون از بهشت بازآمدم جبرئيل گفت : آن درياها كه نگريستى سرادقات « 2 » حجب است اگر آن نبودى نور عرش هر چه به زير بودى بسوختى . و بيت المعمور خانه‌اى است در آسمان هفتم بر فراز كعبه كه اگر به مثل سنگى از آن رها شود به كعبه آيد و روزى هفتاد هزار ( 70000 ) ملك به زيارت آن خانه آيند و چون بيرون شوند ديگر هرگز عود نكنند . بالجمله از آنجا به سدرة المنتهى « 3 » شدم و آن درختى بود كه ثمرش چون سبوى
هامش
( 1 ) . الرّعد ، 29 : خوشا آنها را و بازگشت خويشان . ( 2 ) . سرادقات : خيمه ( 3 ) . سدرة المنتهى : درخت كنار است .