انجيل آموخت و چنان كرد كه من مرغى از گل بكردم و شفاى مرضى به من حوالت كرد و مطهّر ساخت و بر آسمان برد و مادرم را از شرّ شيطان محفوظ بداشت و در پناه خود در آورد .
آنگاه كه انبيا از سخن بپرداختند من آغاز سخن كردم و گفتم : حمد مر آن خدائى را كه مرا رحمت عالميان كرد و بر مردمان به رسالت فرستاد و بشير و نذير ساخت و فرقانى مرا نازل فرمود كه در آن تبيان اشياست و امّت مرا بهتر امم كرد و ايشان را وسط و عدل خواند و اول و آخر گردانيد و سينه مرا مشروح ساخت و مرا نامور كرد و فاتح و خاتم خواند . در اين وقت ابراهيم روى با انبيا كرد و فرمود : بهذا فضّل بكم محمّد .
آنگاه جبرئيل دست مرا بگرفت به موضع صخره آورد و معراجى يعنى نردبانى كه سر بر آسمان داشت ظاهر ساخت كه بدان خوبى هرگز نديدم و فريشتگان از آن بر آسمان عروج مىنمودند ، عارضتين آن يكى از ياقوت و آن ديگر از زمرّد بود و پايه يكى از زر و يكى از سيم داشت و با درّ و ياقوت مرصّع بود و اين آن معراج است كه ملك الموت براى قبض ارواح از آن فرود شود و از اين روى مردم محتضر چشم خويش بديدن آن معراج تند كنند .
بالجمله فرمود : من با براق بر آن معراج عبور كردم و به روايتى جبرئيل مرا بر پرّ خويش جاى داده بر آسمان برده به باب الخطفه رسانيد .
و صاحب الخطفه ملكى است كه اسماعيل نام دارد و شياطين را از آسمان با شهاب براند چنان كه خداى فرمايد :
إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ
« 1 » و او را هفتاد هزار ( 70000 ) فرشته در تحت فرمانند كه هر يك از ايشان را نيز هفتاد هزار ( 70000 ) ملك فرمانپذير است . پس جبرئيل استفتاح « 2 » كرد . گفتند : كيست ؟ گفت :
جبرئيل . گفتند : با تو كيست ؟ گفت : رسول ربّ جليل . گفتند : مرحبا به فنعم المجىء .
پس در بگشودند و من بر اسماعيل سلام كردم و او مرا سلام داد و من از بهر او استغفار كردم و او از بهر من استغفار كرد و گفت : مرحبا به برادر شايسته و پيغمبر شايسته . و ملائكه مرا پذيره شدند تا به آسمان دنيا در آمدم و هر ملكى مرا ديد شاد
هامش
( 1 ) . الصّافات ، 10 : مگر آن ( شيطان ) كه چيزى ( به استراق سمع ) بربايد كه ناگاه شهاب ثاقب دنبالش كند .
( 2 ) . استفتاح : تقاضاى در باز كردن .