تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
اين همه از فضل او بر من است . پس با جبرئيل گفتم كه : اين ملك كارش از همه صعب‌تر است ، آيا همه كس را خود قبض روح مىكند ؟ گفت : بلى ، پس گفتم : اى ملك موت ، تو جمله مردمان را نگرانى و خود حاضر مىشوى ؟ گفت : جهان به جمله در چنگ من چنان است كه درهمى در دست يكى از شما باشد و به هر سوى كه خواهد بگرداند و هيچ خانه نيست كه مردم آن را روزى پنج كرّت نبينم و فحص حال نكنم و چون مردمان بر مردهء خود گريه كنند گويم : مگرييد كه مرا به سوى شما عودكردنى است و يكى از شما را باقى نخواهم گذاشت . گفتم : بس است براى اندوه و درهم شكستن آدمى . جبرئيل گفت : آنچه از پس مرگ است سخت‌تر و صعب‌تر است . پس از آنجا به جماعتى رسيدم كه نزد ايشان بسى از گوشت نيكو و بسى از مردار بود و ايشان همه مردار مىخوردند . گفتم : ايشان كيستند ؟ جبرئيل گفت : گروهى از امّت تو باشند كه حرام را بر حلال اختيار كرده‌اند . پس ملكى را ديدم كه يك نيمه تن از آتش و نيمى از برف داشت و همى ندا در مىداد كه اى خدائى كه ميان آتش و برف الفت كرده دلهاى بندگان مؤمن را با يكديگر الفت ده . جبرئيل گفت : اين نيكخواه ترين فريشتگان است براى مؤمنان و از روزى كه آفريده شده بر اين گونه است . و دو ملك ديگر ديدم كه يكى همىگفت : الهى هر كه در راه تو چيزى دهد او را عوض ده ، و آن ديگر گفت : هر كه امساك كند مال او را تباه كن . و از آنجا به گروهى گذشتم كه لبها چون لب شتران داشتند و فريشتگان گوشت پهلوى ايشان را با مقراض باز مىكردند و در دهان ايشان مىنهادند . جبرئيل گفت : ايشانند كه با مؤمنان به چشم اشارت كنند و عيب‌جوئى نمايند . و از آنجا به گروهى رسيدم كه سرهاى ايشان را با سنگ همىكوفتند . جبرئيل گفت : ايشانند كه به خواب شدند و نماز خفتن نگذاشتند . و از آنجا به گروهى رسيدم كه فريشتگان آتش در دهان ايشان مىكردند و از دبر آن جماعت بيرون مىشد ، جبرئيل گفت : ايشانند كه مال يتيمان خورده‌اند ، چنان كه خداى فرمايد :
إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً
« 1 » يعنى : به درستى كه آنان
هامش
( 1 ) . النساء ، 10 : كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مىخورند ، در حقيقت آتشى را مىبلعند و