تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
دهى چنان كنيم . گفت : من به دين محمّد صلّى اللّه عليه و آله در آمدم و اگر كيش او بر حق نبود روش او نگرفتمى ، اكنون حرام است ديدار من بر آن كس كه كيش محمّد پيش نگيرد . پس مردم آن قبيله به جملگى مسلمانان شدند و مصعب قوتى تمام بدست كرد و عبد اللّه بن ابىّ را دست از فتنه بازماند ، لا جرم هر روز سعد بن زراره ، مصعب را برداشته به هر محلّت كه خواست برفت و مردمان را به خداى دعوت كردند و كمتر كس در مدينه ماند كه مسلمانى نگرفت ، جز گروهى از مردم اوس كه سيّد آن سلسله بوقبيس بن اسلف بود و او شاعرى نيك دانست و با مردمان همىگفت كه : بدين كلمات فريفته نشويد كه شعر من از اين قرآن نيكوتر است و ايشان بر شرك خويش ببودند تا رسول خداى به مدينه هجرت كرد از پس چهار سال ايمان آوردند . بالجمله آنگاه كه نماز جمعه به جاى نماز ظهر فرض شد رسول خداى به مدينه منبئ « 1 » فرستاد و مردمان مدينه با اسعد بن زراره و به روايتى با مصعب نماز جمعه گذاشتند و مصعب در مدينه ببود تا سال به سر رفت و هنگام حج فراز آمد ، آنگاه با مردم مدينه به نزد رسول خداى شد چنان كه در جاى خود مذكور مىشود ان شاء اللّه .
هامش
( 1 ) . مخبر