تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
و امرى كه آورده بدان گردن نهيد كه سوگند با خداى چنان مىبينم كه اشراف جهان دعوت او را اجابت كرده‌اند ؛ و بزرگان عرب از بندگان او شده و غنى تر كس محتاج او گشته و زمام حلّ و عقد جهان به دست او در آمده و بسى خونها در پاى او ريخته و دوستى او در دلها جاى كرده . هان اى بنى هاشم ، به دو نزديكى جوئيد و به جان و مال نصرت او كنيد .

[ آمدن قريش نزد ابو طالب ]

اما كفار قريش چون بدانستند ابو طالب را از آن مرض رهائى نيست با يكديگر شورى افكندند و گفتند : دور نيست كه كار محمّد روز تا روز بالا گيرد و مردمان به دو بگروند ، چندان‌كه نيرو بدست كند و بر ما غلبه جويد ، بهتر آن است كه در اين وقت نزد ابو طالب شده و از او خواستار شويم تا در ميان ما كار به مصالحه كند و پيمانى استوار كنيم كه از اين پس او را با ما و دين ما كارى نباشد و ما نيز زحمت او نكنيم . پس عتبه و شيبه و ابو جهل و اميّة بن خلف و ابو سفيان بن حرب و جمعى ديگر از بزرگان عرب به نزديك ابو طالب آمدند و گفتند : ما هميشه به كياست تو اقرار داده‌ايم و رياست ترا گردن نهاده‌ايم و با حكومت تو تكبّر و تنمّر نورزيده‌ايم ، اكنون بيم آن داريم كه تو از اين جهان بيرون شوى و در ميان ما و محمّد اين خصمى بپايد ، صواب آن است كه او را طلب كنى و در ميان ما عهدى استوار فرمائى كه از اين پس او را با آئين ما نكوهشى و ما را از دين او پژوهشى نرود . ابو طالب اگر چه دانسته بود سخن ايشان مقبول نيست هم رد مسئول آن جماعت روا نداشت ، لا جرم كس به نزديك رسول خداى فرستاد تا در آمد و فرمود : اشراف قريش را از تو سؤالى است كه اگر اجابت شود با تو از در حفاوت و مهربانى خواهند بود . رسول خداى فرمود كه : مرا نيز از ايشان مسئلتى است كه كلمه‌اى گويند و بر جمله عرب و عجم فرمانروا باشند .